صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

76

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

حدود پانصد كيلومتر راه را طى كردند . در مدينه يك ماه ماندند و سپس به مكه بازگشتند . هنگام برگشتن ، آمنه بيمار گرديد و در اوايل راه بيمارى بر او فشار آورد و در « ابوا » ميان مكه و مدينه فوت كرد . « 1 » ( 1 ) محمد در كنار جدّ دلسوزش عبد المطلب ، حضرت را به مكه آورد . احساس دلسوزى در قلب او در برابر نوهء يتيمش - كه گرفتار مصيبتى ديگر شده و زخم ديرينه‌اش را تازه كرده بود - فزونى گرفت و كسى را در عشق و دوستى همتاى محمد نمىديد و در مودّت و نگهدارى ، لحظه‌اى فروگذار نكرد . او را از تمام فرزندانش بيشتر دوست مىداشت و از همه برتر بود . ابن هشام مىگويد : در سايهء كعبه براى عبد المطلب فرشى مىگستردند و فرزندانش در اطراف آن فرش حلقه مىزدند و مىنشستند و به احترام او هيچ يك از آنان روى آن فرش نمىنشست . وقتى پيامبر مىآمد ، عموهايش او را از نزديك شدن به پدرشان منع مىكردند ؛ اما عبد المطلب آنان را از اين كار بازمىداشت و او را از صف عموهايش جلوتر مىبرد و كنار خود روى فرش مىنشاند و با او به مهربانى و محبت رفتار مىكرد و مىگفت : اين پسر من ، مقام بس بلندى دارد . « 2 » پس از گذشت هشت سال و دو ماه و ده روز از عمر مبارك پيامبر ، جدّش عبد المطلب [ در هشتاد سالگى ] در مكه فوت كرد و پيش از وفات ، سرپرستى نوه‌اش را به ابو طالب ، عموى شقيقى وى سپرد . « 3 » ( 2 ) محمد در كنار عمويش ابو طالب ، با بهترين و كاملترين شيوه ، با برادرزاده‌اش رفتار و او را به فرزندانش ملحق نمود و بر آنان ترجيح و نسبت به او احترام شايسته‌اى نشان مىداد و بيشتر از چهل سال هنوز

--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 168 ص 7 / ابن هشام 1 / 168 و محاضرات تاريخ امم اسلامى 1 / 63 ، فقه السيره / ص 50 . ( 2 ) - ابن هشام / 1 / 168 . ( 3 ) - تلقيح فهوم اهل الاثر / ص 7 ، ابن هشام 1 / 169 .