صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
73
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
مژده داد . وى شادىكنان آمد و پيامبر را به كعبه برد و از درگاه خداوند برايش دعاى خير كرد و شكرگزار شد و اين نوزاد را « محمد » نام نهاد ؛ كه تا آن روز در ميان عرب چنين نامى معروف نبود و حضرت را به رسم عرب ، روز هفتم ولادت ، ختنه كرد . پس از آمنه ، اولين دايهاى كه به پيامبر شير داد ، ثويبه ، كنيز ابو لهب بود و كودك شيرخوار ثويبه به نام مسروح ، همشيرهء وى شد . ثويبه ، پيش از حضرت به حمزه و پس از او به ابو سلمه پسر عبد الاسد مخزومى نيز شير داده بود . « 1 » ( 1 ) پيامبر در ميان طايفهء بنى سعد رسم عرب شهرنشين چنان بود كه فرزندانشان را از ترس بيمارى داخل شهر به دايه [ در صحرا ] مىسپردند ، تا تنومند و دلاور شوند و زبان عربى را در نزد دايهها به خوبى بياموزند و از هواى آزاد صحرا برخوردار گردند . عبد المطلب نيز چنين كرد و زنى از طايفهء بنى سعد ، پسر بكر ، به نام حليمه دختر ابو ذويب ، همسر حارث ، پسر عبد العزى ، با كنيهء ابو كبشه ، از ميان همان طايفه ، دايهء پيامبر شد و او را شير داد . برادران و خواهران همشيرهء پيامبر در ميان بنى سعد عبارتند از : ابو سفيان پسر حارث پسر عبد المطلب پسر عموى پيامبر و عبد اللّه ، انيسه و حذافه يا جذامه ، فرزندان حارث كه حذافه ، شيما لقب دارد و معمولا به اين نام مشهور گشته و پرستارى حضرت را به عهده داشته بود . حمزه و پيامبر هر دو همشيره و از ثويبه و حليمه نيز تغذيه كرده بودند . « 2 » ( 2 ) ابن اسحاق به نقل از حليمه در مورد وجود با بركت پيامبر [ در زمانى كه او را شير مىداد ] ، چنين مىگويد : با شوهر و پسر شيرخوارم و جمعى از زنان بنى سعد ، براى گرفتن كودكان شيرخوار از ديار خود به مكه شتافتيم . آن سال ، قحطى روى داده و چيزى برايمان نمانده بود . بر ماده خرى سفيد رنگ سوار شديم و مقدارى آب و خوراك با خود برداشتيم . آذوقه تمام
--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 160 - 159 ، محاضرات تاريخ امم اسلامى 1 / 62 . قولى گويد : حضرت ختنه شده به دنيا آمد . تلقيح اهل اثر ص / 4 . ابن تيميه آن را تأييد نمىكند . زاد المعاد / 1 / 18 . ( 2 ) - زاد المعاد / 1 / 19 .