صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
71
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
اسماعيل و عبد اللّه . « 1 » ( 1 ) عبد المطلب ، آمنه ، دختر وهب پسر عبد مناف ، پسر زهره ، پسر كلاب را براى عبد اللّه خواستگارى كرد . آمنه در آن روزگار ، از جهت نسب و شخصيّت ، از بهترين زنان قريش و پدرش نيز بزرگ و رئيس قبيلهء بنى زهره بود . عبد اللّه با او عروسى كرد . چندى پس از عروسى ، عبد المطلب او را به مدينه فرستاد كه برايشان خرما بياورد . او در مدينه فوت كرد . يا اين كه چنين گويند : براى تجارت به سفر شام رفت و با كاروان قريش بازگشت و چون مريض بود در مدينه ماندگار شد و در بيست و پنج سالگى فوت كرد و همان جا در « دار نابغهء جعدى » به خاك سپرده شد . اكثر مورخان مىگويند : وفاتش پيش از ولادت پيامبر اتفاق افتاد . برخى ديگر گويند : وفاتش دو ماه پس از ولادت حضرت بوده است . « 2 » وقتى خبر مرگش به مكه رسيد ، آمنه در رثايش بهترين اشعار را سرود : « سرزمين مكه از فرزندان هاشم خالى شد و عبد اللّه در قبرستانى خارج از سر و صدا دفن گرديد . مرگ او را فرا خواند و او نيز پذيرفت . كسى هم چون عبد اللّه در ميان مردم نمانده است . شامگاهى رفتند و تابوت او را حمل نمودند و آن قدر جمعيت بسيار بود كه [ هر لحظه ] يارانش تابوت را دست به دست مىكردند . اگر چنان مىپندارى كه آرزوها و حوادث روزگار غافلگير و معدومش كرده است ؛ [ بدان كه : ] او بسيار بخشنده ، رادمرد و مهربان بود . » [ و از يادها نخواهد رفت ] « 3 » آن چه كه از عبد اللّه به جا مانده ، پنج شتر و چند رأس دام بود و كنيزى حبشى به نام « بركه » و با كنيهء ام ايمن كه پرستارى پيامبر را به عهده داشت . « 4 »
--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 155 - 151 ، رحمة للعالمين / 2 / 90 - 89 مختصر سيرهء رسول / ص 12 و 23 - 22 . ( 2 ) - ابن هشام / 1 / 158 - 156 ، فقه السيرهء محمد غزالى / ص 45 ، رحمة للعالمين / 2 / 19 . ( 3 ) - عفا جانب البطحاء من ابن هاشم * و جاور لحدا خارجا فى الغماغم دعته المنايا دعوة فأجابها * و ما تركت فى الناس مثل ابن هاشم عشيّة راحوا يحملون سريره * تعاوره اصحابه فى التزاحم فان تك غالته المنايا و ريبها * فقد كان معطاء كثير التراحم . ( 4 ) - مختصر سيرهء رسول 2 / 96 . ص 12 ، تلقيح فهوم اهل اثر / ص 4 صحيح مسلم . ( طبقات ابن سعد )