صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

65

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) ج : ابراهيم - عليه السّلام - پسر تارح ( به نام آزر ) ، پسر ناحور ، پسر ساروع يا ساروغ ، پسر راعو ، پسر فالخ ، پسر عابر ، پسر شالخ ، پسر ارفخشد ، پسر سام ، پسر نوح - عليه السّلام - پسر لامك ، پسر متوشلخ ، پسر اخنوخ - كه گويند : اخنوخ ، همان ادريس است - ، پسر يرد ، پسر مهلائيل ، پسر قينان ، پسر آنوشه ، پسر شيث ، پسر آدم - عليهما السّلام - « 1 » ( 2 ) خاندان پيامبر خاندانش به هاشمى - منسوب به جدش هاشم پسر عبد مناف - معروف است . اكنون مختصرى از شرح حال هاشم و پس از وى را بيان مىكنيم . ( 3 ) 1 - پيشتر گفتيم وقتى فرزندان عبد مناف و عبد الدار بر سر تقسيم شغل و منصب صلح كردند ، هاشم آب و غذا دادن حاجيان را به عهده گرفت . هاشم ثروتمند و بزرگوار و اولين كسى بود كه غذاى تريد ( آبگوشت ) را به حاجيان مكه مىداد . نام او عمرو است ؛ اما چون براى اقوامش نان را خرد مىكرد و در غذا مىريخت به هاشم معروف گشت « 2 » و او اولين كسى است كه دو كوچ را در زمستان و تابستان براى قريش داير نمود . شاعر « 3 » مىگويد : « عمرو همان كسى است كه نان را خرد مىكرد و در غذاى اقوامش مىريخت . مردان مكه گرفتار خشكسالى و لاغرى شده‌اند و دو كوچ فصل زمستان و تابستان ، هر دو از روش‌هاى اوست . » « 4 » ( 4 ) از جمله سرگذشتهاى عمرو آن كه : براى تجارت به شام سفر كرد . وقتى به شهر مدينه رسيد با سلما ، دختر عمرو از خانوادهء عدى بنى نجار ازدواج نمود و مدتى با او بود ؛ سپس به سوى شام حركت كرد . سلما نزد خانواده‌اش در مدينه ماند و به عبد المطلب باردار شد . هاشم در غزّه

--> ( 1 ) - ابن هشام / 1 / 2 - 4 . تلقيح فهوم اهل اثر / ص 6 . خلاصهء سير طبرى / ص 6 رحمة للعالمين / 2 / 18 . . . با كمى اختلافات . ( 2 ) - هاشم شكننده خردكننده ، كسى كه نان را در آبگوشت خرد كند و تريد بسازد . ( م ) ( 3 ) - اين شاعر ، دختر خود هاشم بوده است . ( 4 ) - عمرو الذي هشم الثريد لقومه * قوم بمكة مسنتين عجاف سنت اليه الرّحلتان كلاهما * سفر الشتاء و رحلة الأصياف