صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

603

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) زيد ، زينب را طلاق داد و پس از به سر آمدن زمان عده ، پيامبر خدا در آن ايامى كه بنى قريظه در محاصرهء مسلمانان بود ، زينب را به عقد نكاح خود در آورد . خدا اين ازدواج را براى پيامبر ، واجب گردانيد . و به پيامبر مجال انديشه و انتخاب نداد و خداوند ، خود اجراى اين عقد را به عهده گرفت و گفت : « . . . فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً . . . » « 1 » : [ و چون زيد از آن ( زن ) كام برگرفت ( و صرف نظر كرد ) و او را ترك نمود وى را به همسرى تو درآورديم تا از اين پس در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخوانده‌هايشان - پس از طلاق - گناهى ( و باكى ) نباشد . ] اين كار بدين سبب به وقوع پيوست تا پيامبر همان گونه كه با سخنانش اين آيين پسرخواندگى را در هم كوبيده بود ؛ در عمل نيز آن را از دلها بيرون كشد : « ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ . . . » [ اين پسرخوانده‌ها را به نام پدرانشان فرا خوانيد كه اين كار نزد خدا منصفانه است . . . ] و : « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ . . . » « 2 » : [ محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده ؛ بلكه فرستادهء خدا و خاتم پيامبران است . . . ] [ نمونهء عملى ] ( 2 ) چه بسيار است آداب ريشه‌دار و اصولى [ اما جاهلى و خشك و بىروح ] كه براى نابودى و يا اصلاح آن ، نمىتوان تنها به سخن كفايت كرد ؛ بلكه دعوت‌كننده بايد الگوى عملى باشد . ذكر نمونه‌اى براى اثبات مطلب اين است كه : در عمرهء حديبيه ، عروه پسر مسعود ثقفى [ همان نمايندهء قريشيان ] ، حركات و رفتار مسلمانان را به دقّت مىپاييد كه [ پيامبر كمترين حركتى از خود نشان مىداد ، آنان براى اجرا و فراگيرىاش ، جان مىباختند و مسابقه مىگذاشتند و از هم پيشى مىگرفتند . ] آرى ! همين مسلمانان ، هنگام بيعت با مقتدايشان ، فداكارى و ايثار را در ميدانهاى پيكار و نبرد با دشمن ، بر خود فرض كردند و براى بستن چنين پيمانى از هم پيشى

--> ( 1 ) - احزاب / 37 . ( 2 ) - احزاب / 40 .