صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

60

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

دختران را زنده به گور مىكردند و - به طور مطلق - فرزندان را از بيم تنگدستى و ندارى مىكشتند . ( انعام / 151 ، نحل / 59 - 58 ، اسرا / 17 ، تكوير / 8 ) . البته داشتن پسر [ به همراه دختر ] مايهء تقويت روحى و پشتيبان واقعى آدمى در زندگى است . ( 1 ) اما تعامل مردم عرب با برادر ، پسر عموها و خويشاوندان ، بسيار محكم و سنجيده بود و جان خود را در راه خويشاوندى فدا مىكردند ، روح اجتماع و همكارى در ميان يك قبيله بر خويشاوندى آنان مىافزود و اساس نظام اجتماعى ، همان خويشاوندى سببى و قومى فى ما بين ، آن را استوار مىگردانيد و به معناى حقيقى و لغوى به اين مثل ساير توجه خاصى داشتند كه گويد : « برادرت را - چه ستمگر و چه ستمديده - يارى كن . » اما نه آن چه كه منظور اسلام است كه : اگر برادرت ستمگر است او را از ستم منع كن . بسيار اوقات پيش آمده كه رقابت و هم‌چشمى در تفاخر و رياست و آقايى ، آتش جنگ را ميان قبايلى كه از يك نسل و نژاد بوده‌اند ، فروزان مىكرد ؛ مانند جنگ ميان : اوس و خزرج ، عبس و ذبيان ، بكر و تغلب و . . . ( 2 ) اما روابط ميان قبايل مختلف از هم گسيخته و نيرو و توانشان در جنگ با هم نابود گشته بود ؛ جز اين كه گاهى اوقات ، بيم و خوف از برخى آداب و رسوم مشترك ميان دين و افكار خرافى ، از سر سختى و شدّت آن مىكاست . و در برخى موارد هم دوستى ، پيمان و وابستگى ، قبايل مختلف را به هم پيوند مىزد و همچنين آمدن ماه‌هاى حرام « 1 » ، رحمت و يار آنان بود كه در آن مدت زندگى را در نهايت آسودگى سپرى مىكردند . ( 3 ) خلاصهء سخن اين كه : اوضاع اجتماعى عرب در مراحل پستى از ضعف و نادانى طى مىشد . جهل ، ريشهء اجتماع را زده بود . خرافات و اوهام تاخت‌وتاز مىكرد و مردم ، هم چون چهار پايان مىزيستند . زن مانند كالا خريدوفروش و چون موجود بىجان با او رفتار مىشد . ارتباط ميان مردم قطعا سست و بىاساس بود . تمام همّت و توان حكومت‌ها پر كردن خزانه از اموال رعيت و جنگ با رقيب بود .

--> ( 1 ) - ذىقعده ، ذى حجه ، محرم و رجب .