صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
576
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
رعيّت ، حاكم و محكوم و ستمگر و ستمديدهاى مشاهده نمىشد ؛ بلكه همهء مردم بندگان خدا و برادرانى نيكخواه و دوستدار هماند و مطيع دستور الهى . خداوند عيوب جاهلى و كبر و خودخواهى و افتخار به نياكان را از روح و روان آنان زدود . ديگر عرب بر عجم ، عجم بر عرب ، سرخ پوست بر سياهپوست و . . . جز از راه پارسايى امتيازى نخواهد داشت . همه ، فرزندان آدماند و آدم از خاك سرشته شده است . ( 1 ) از فضل اين دعوت آسمانى ملّت پراكنده و سرگردان عرب ، متحد گشت يكپارچگى و همدلى انسانها در آن سرزمين بواسطهء عدالت اجتماعى تحقق يافت و گرفتاريها و مشكلات مادى و دنيوى در برابر سعادت اخروى ، ناچيز گرديد . گردش روزگار دگرگون شد ، چهرهء زمين شكل ديگرى به خود گرفت ، مسير تاريخ راه ديگرى پيمود و انديشههاى آدمى متحول گشت . بىگمان ، پيش از اسلام و فراخوانىهايش ، روح جاهلى بر جهان مسلط گشته و افكارش فاسد و متعفن شده بود و روان انسان در رنج و عذاب به سر مىبرد و مقياسها و معيارهاى معنوى در آن فضاى آلوده از كار بازمانده و ستم و بندگى هم نوع - بىشرمانه - سايه گسترده بود . موج سياه و وحشتناك خوشگذرانى و نااميدى مرگبار و كوبنده ، وجدان بشرى را از ريشه درآورده بود . پردهء كفر ، گمراهى و تاريكى ، على رغم وجود آيينهاى [ به ظاهر ] آسمانى ، اما ناتوان و رنجور و تحريف شده ، از هر سو آويزان گشته بود . اين دينهاى دست خورده ، بر قلب انسانها اثرى نداشت و تنها در قالب شعار و مراسم خشك و بىجان مانده بود . ( 2 ) آنگاه كه چرخ اين دعوت فراگير در زندگانى بشريّت به حركت در آمد ، روح انسان از توهم ، خرافات ، از بندگى و بردگى ديگران ، تباهى و ناپاكى و از پليدى و متلاشى شدن ، نجات يافت . همچنين جوامع انسانى از ستم و نافرمانى ، پراكندگى و فروپاشى ، امتيازات طبقاتى ، استبداد زمامداران و تحقير و توهين كاهنان دغل ، رستگار شد و اين دعوت اسلام از
--> يعنى ، از خوى غلامى ز سگان پستتر است * من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد . ( مولانا اقبال لاهورى ) .