صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

570

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

گشته‌ام . آنگاه به ادعاى پيامبرى پرداخت و سخنان موزون و مسجعى سر هم كرد و براى قومش شراب‌خوارى و زنا را روا دانست . با اين وصف [ دغل‌كارانه ] به پيامبرى حضرت رسول گواهى مىداد و اين گونه قوم خويش را به بىراهه كشيد و همه را فريب داد تا آنان پيرو و هم نواى وى شدند و كارش اوج گرفت . و به خاطر موقعيتى كه در اين راه كسب نمود ؛ او را « رحمان يمامه » لقب دادند . مسيلمه ، نامه‌اى به پيامبر نوشت كه در آن چنين آمده است : « من در امر نبوّت با تو شريكم كه نيمى از آن ما و نيمى از آن مردم قريش است . » پيامبر طى نامه‌اى او را چنين پاسخ داد : « . . . زمين از آن خداست ؛ آن را به هر كسى از بندگانش كه بخواهد مىدهد و فرجام نيك براى پرهيزگاران است . » « 1 » ( 1 ) ابن مسعود نقل مىكند كه : « ابن نواحه و ابن اثال از سوى مسيلمهء كذّاب به ديدار پيامبر آمدند . به آنان فرمود : گواهى مىدهيد كه من فرستادهء خدايم ؟ گفتند : گواهى مىدهيم كه مسيلمه فرستادهء خداست . پيامبر فرمود : به خدا و پيامبر ايمان دارم . اگر قرار باشد ، پيكى كشته شود ، خون شما دو نفر را مىريختم . « 2 » ادعاى رسالت مسيلمه ، در سال دهم ه . اتفاق افتاد و در جنگ يمامه در زمان خلافت ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - و در ماه ربيع الاول سال دوازدهم ه وحشى او را از پاى در آورد . اما مبتنى ( پيامبر دروغين ) دوم ، اسود عنسى يمانى بود كه يك شبانه روز پيش از وفات پيامبر - ص - شخصى فيروز نام او را كشت و سرش را از تن جدا كرد در اين باره براى پيامبر وحى آمد و او نيز به يارانش خبر داد . ديرى نپاييد كه از يمن خبر كشته شدن اسود به ابو بكر صديق رسيد . « 3 » ( 2 ) 14 - هيأت بنى عامر پسر صعصعه : دشمنان خدا ؛ عامر پسر طفيل ، اربد پسر قيس ، برادر مادرى وليد ، خالد پسر جعفر و جبار پسر اسلم ، سران و شياطين قوم ، در جمع اين هيأت بودند . عامر ، همان كسى است كه در بئر معونه به ياران پيامبر نيرنگ زد . وقتى اين هيأت عازم مدينه شدند ؛ عامر و اربد هم دست و قسم خوار گشتند و قرار گذاشتند پيامبر را بكشند . به مدينه

--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - امام احمد ، مشكاة المصابيح . ( 3 ) - فتح البارى .