صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

555

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) اين نتايج گران‌بها ، صرفا از ديد محدود نظامى است . از جهات ديگر ، آن است كه : پيامبر توانست به وسيلهء اين جهاد و نبردها آرامش و صلح و صفا را در مناطق شرك‌زده و جاهلى گسترش دهد و آتش فروزان آشوب را خاموش گرداند و به وسيلهء يارانش ، شوكت و منزلت دشمن و بت‌پرستى را در هم شكند و به مصالحه و پيمان بستن وادارشان فرمايد و راه را براى نشر و تبليغ دين مبين اسلام ، آزاد سازد . و همچنين در اثناى اين نبردها ياران پاك باز و مخلص خويش را از آنان كه اهل نفاق و دورويى و نيرنگ و خيانت بودند ؛ از هم بازشناسد . پيامبر بزرگوار ، فنون رزم‌آرايى را به عدهء فراوانى از فرماندهان نظامى خويش آن چنان آموخت كه پس از وفاتش در ميدان‌هاى نبرد عراق و شام با فارس و روم - جانانه - نبرد كردند و از جهت نقشه‌هاى مبارزه و جهاد و زمامدارى و كاردانى در صحنه‌هاى نبرد ، بر دشمن پيروز شدند و آن قدر پيش رفتند كه توانستند دشمن را از سرزمين خويش برانند و از تمام امكانات زندگى و خوشگذرانى محرومشان كنند . ( 2 ) و همچنين پيامبر در پرتو درخشان اين نبردهاى الهى ، توانست مسكن ، زمين كشاورزى و مقدمهء مشاغل و حرفه را براى مسلمانان فراهم آورد و مشكلات پناهندگان مستمند و درمانده را بر طرف كند و اسلحه و ساز و برگ جنگى را با تمام امكاناتش براى مبارزان مؤمن به دست آورد . بىترديد به دست آوردن اينها نيز بىكمترين ستم و نافرمانى و تجاوز و تعدّى نسبت به بندگان خدا ، فراهم آمد . ( 3 ) پيامبر - ص - اهداف و آرمانهاى كارزار را كه در دوران جاهلى بر آن اساس پايه‌گذارى شده بود ؛ يكباره ، دگرگون كرد . جنگ دوران تاريك جاهلى در محور : تاراج و چپاول ، كشتار و يورش ، ستم و زورگويى ، دشمنى و خونخواهى ، پايمال شدن حق بيچارگان ، ويرانى و نابود كردن آبادانيها ، بىاحترامى و خشونت و سنگدلى نسبت به زنان ، درماندگان و كودكان و كنيزان ، نابود كردن كشت و برانداختن نسل و بيهوده‌گرايى و تباهكارى دور مىزد . « 1 » اما جنگ‌ها و مبارزات پيامبر اسلام ، به شيوهء درست پيكار و اهداف شفّاف و و الا و زيبنده به

--> ( 1 ) - و اكنون نيز دور مىزند و فرزندان خلف فراعنه ، هتلر ، چنگيز و . . . تاريخ ننگين پيشين را از سر گرفته ، با تمام قوا از خونريزى ، آدم‌كشى ، سلب آزادى و آواره كردن - در اين جهان كنونى - لذت مىبرند و . . .