صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
534
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
ب : سرايا ( 1 ) هم زمان با اعزام عاملان زكات اموال ، لازم بود تا چند سريه هم به جاهاى مختلف ارسال گردند . هر چند امنيّت و آسايش در تمام جزيرة العرب سايهگستر بود . اينك ، اسامى سريهها : ( 2 ) 1 - سريّهء عيينه پسر حصن فزارى ، در ماه محرم سال نهم ه به بنى تميم به همراه پنجاه سوار كار روى داد . در اين سريه كسى از مهاجر و انصار حضور نداشت . انگيزهء سريه اين بود كه : بنى تميم مردم عرب را از دادن ماليات منع كرده بودند . سريهء عيينه ، شبها راه مىپيمودند و روزها كمين مىكردند ؛ تا در بيابان بر آن قوم يورش بردند و آنان متوارى و فرارى شدند . يازده مرد و بيست و يك زن و سى كودك آن قوم اسير شدند و به مدينه بردند و آنان را در خانهء رمله ، دختر حارث اسكان دادند . ( 3 ) ده نفر از سران طايفهء بنى تميم ، براى ديدن پيامبر به مدينه آمده بودند و جلوى در منزل حضرت ، ندا در دادند : اى محمد ! بيرون بيا . نزد آنان آمد به دورش جمع گشتند و حتى آويزانش شدند و با او به سخن پرداختند . پيامبر اندكى با آنان ايستاد و سپس رفت . وقتى نماز ظهر فرا رسيد ، در صحن مسجد نشست . آن سران به مفاخره و مباهات علاقه نشان دادند و سخنورشان ، عطارد پسر حاجب را جلو آوردند و او سخن را آغاز كرد . پيامبر به ثابت پسر قيس پسر شمّاس ، خطيب اسلام امر كرد . او آنان را جواب داد . سپس بنى تميم شاعرشان ، زبرقان پسر بدر را پيش كشيدند . او نيز به سرودن اشعار افتخارآميز ، لب گشود . حسان پسر ثابت - شاعر اسلام - نيز - بالبداهه او را پاسخ داد . هنگامى كه سخنوران و شاعران ، كار را به پايان بردند ؛ اقرع پسر حابس گفت : خطيب پيامبر از خطيب ما تواناتر و شاعرش نيز از شاعر ما پرمايهتر ؛ صدايشان از صداى ما دلنشينتر و سخنانشان از سخن ما برتر است . همگى اسلام آوردند . پيامبر هدايا و جوايزى نيكو به آنان عطا كرد و زنان و فرزندانشان را نيز به آنان بازگردانيد . « 1 »
--> ( 1 ) - نويسندگان تاريخ ، يادآور مىشوند كه اين سريه در ماه محرم سال نهم ه به وقوع پيوسته كه جاى