صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

510

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

فرمود . عمير به دنبال صفوان رفت . ديد كه مىخواهد با كشتى از جده به يمن سفر كند . او را بازگردانيد . صفوان به پيامبر گفت : دو ماه مرا مهلت بده [ تا در مورد سرنوشتم ، بينديشم ] . پيامبر فرمود : چهار ماه تو را مهلت مىدهم . صفوان پس از آن مدت ، مسلمان شد . زنش نيز قبل از او ايمان آورده بود . پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - نكاح پيشين آنان را تأكيد كرد . فضاله ، مردى جسور بود . هنگامى كه پيامبر سرگرم طواف بود ، آمد تا او را بكشد . پيغمبر به او اعلام نمود ؛ از تصميمت خبر دارم . فضاله نيز به اسلام گرويد . ( 1 ) خطابهء پيغمبر در روز دوم فتح صبح روز دوم فتح ، پيامبر در ميان جمع مردم حضور يافت و خطابه‌اى ايراد فرمود . [ در آن خطابه ، اول ] سپاس و ستايش آفريدگار را به جاى آورد و به آن چه كه شايان بزرگى او بود ، ياد كرد . سپس گفت : « اى مردم ! خداوند از روز پيدايش آسمانها و زمين ، مكه را سرزمين حرام قرار داده است و به همين دليل تا روز رستاخيز سرزمين حرام نام دارد . [ امّا بدانيد ؛ ] براى آنان كه : به خدا و به روز واپسين مؤمن هستند ؛ روا نيست در اين حرم ، خونى بريزند و يا درختى از ريشه بر كنند [ و حتى شاخه‌اى بشكنند ] . حال اگر كسانى به كارزار پيامبر خدا در فتح مكه استناد و استدلال نمايند ، آنان را بگوييد : خدا ، پيامبرش را به اين كار اجازه داده بود و به شما چنين اجازه‌اى نفرموده است و خداوند براى من هم ، ساعاتى از روز ، حرمت اينجا را برگرفت و از امروز به بعد ، حرمت مكه و كعبه هم چون قرون پيش سر جاى خود بازگرديد . افراد حاضر [ اين امر مهم را ] به آنان كه غايب‌اند ، ابلاغ كنند . » در روايت ديگرى چنين است : « نبايد خارهاى مكه قطع شود ، روا نيست جانداران آنجا شكار گردند ، هيچ‌گونه گم شده و افتادهء مكه نبايد برداشته شود مگر اين كه يابنده ، آن را اعلام نمايد و نبايد علف هرز و گياهانش چيده شود . »