صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

508

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) نماز فتح يا سپاسگزارى پيامبر چاشت آن روز به خانهء امّ هانى ، دختر ابو طالب رفت و غسل كرد و هشت ركعت نماز گزارد . برخى پنداشتند نماز چاشت است ؛ اما آن هشت ركعت نماز فتح بود . ام هانى دو نفر از نزديكان سببى خويش را در خانه پناه داده بود ؛ برادرش على بن ابى طالب ، خواست هر دو را از پاى در آورد . ام هانى در خانه را بر روى آنان بست و از پيامبر در اين باره ، سؤال كرد . پيامبر جواب داد : هر كس در پناه تو باشد ، او را امان مىدهيم . ( 2 ) فرمان اعدام بزرگ جنايتكاران پيامبر ، در روز فتح دستور كشتن نه نفر از بزرگترين جنايت‌پيشگان را صادر فرمود ؛ هر چند در زير پردهء كعبه هم بوده باشند . آن تبهكاران عبارتند از : عبد العزّى پسر خطل ، عبد اللّه پسر ابو سرح ، عكرمه پسر ابو جهل ، حارث پسر نفيل پسر وهب ، مقيس پسر صبابه ، هبّار پسر اسود ، دو كنيزك رقاصه و آوازخوان عبد العزى كه اشعارى در هجو پيامبر به آواز مىخواندند و نفر نهم ، ساره كنيزك آزادشدهء يكى از خانواده‌هاى عبد المطلب ، ساره همان زنى است كه : نامهء حاطب پسر ابو بلتعه را كه در لاى گيسوانش گذاشته بود . [ حال به سرنوشت اين نه تن نظرى بيفكنيم : ] عثمان بن عفّان - رضى اللّه عنه - پسر ابو سرح را خدمت پيامبر برد و برايش شفاعت طلبيد . پيامبر از خونش درگذشت و پس از اندك زمانى ، اسلام آوردن او را پذيرفت . اين مرد ، در پيش مسلمان شده و به مدينه مهاجرت كرده بود ؛ اما بعدها از دين برگشته و به مكه آمده بود . عكرمهء ابو جهل ، به يمن گريخت . همسرش از محضر پيامبر برايش امان خواست و پيامبر او را امان داد . همسرش او را از يمن به مدينه برد و اسلام آورد و نيك مسلمانى بود . ابن خطل ، خود را به پردهء كعبه درآويخت . مردى نزد پيامبر آمد و به او خبر داد . پيامبر گفت : او را بكش . آن مرد رفت و او را از پاى در آورد .