صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

503

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

ابو سفيان شود ، در امان است . ( 1 ) گفتند : خدا مرگت دهد ! خانهء تو مشكل ما را حل نمىكند . گفت : هر كس در خانهء خود بنشيند و در را بر روى خود ببندد ، در امان است و هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد ، در امان است . بىدرنگ ، مردم پراكنده شدند و به خانه‌هاى خويش و به خانهء خدا رفتند . [ چند نفر ] جمعى نادان را گرد كردند و گفتند : اينها را جلو مىاندازيم ؛ حال اگر چيزى نصيب قريش گرديد ؛ ما نيز با آنانيم و اگر كشته شدند هر چه از ما طلب كنند مىپردازيم . عكرمه پسر ابو جهل ، صفوان پسر اميه و سهيل پسر عمرو عده‌اى ناآگاه را در « خندمه » به دور خود جمع كردند تا با مسلمانان پيكار كنند . حماس پسر قيس پسر خالد ، از تبار بنى بكر در ميان آنان بود كه قبلا در خانه اسلحه را آماده مىساخت ؛ همسرش به او گفته بود : چرا اسلحه را فراهم مىآورى ؟ جواب داد : براى نبرد با محمد و يارانش . زنش گفت : سوگند به خدا ، كسى در برابر محمد و يارانش ، تاب مقاومت را نخواهد داشت . حماس گفت : اميدوارم چند نفر از آنان را براى خدمتكارى تو بياورم . سپس گفت : « اگر امروز [ محمد و يارانش به داخل مكه ] روى آورند ؛ من [ براى خوددارى از جنگ ] هيچ‌گونه بهانه‌اى ندارم . اينك سلاح كامل با نيزهء دراز و شمشير دو لبهء آماده كه فورا از نيام كشيده مىشود . » « 1 » اين مرد در خندمه حضور يافت . ( 2 ) لشكر اسلام در ذى طوى پيامبر ، حركت كرد تا به ذى طوى رسيد . در طىّ مسير خاشعانه در پيشگاه خدا و به خاطر مهر او نسبت به مسلمانان در اين فتح ارزنده ، سر مبارك را آن قدر خم كرد كه نزديك بود محاسنش به جهاز شتر ( پيش پالان ) برسد . در آنجا لشكر را [ به چهار دسته ] تقسيم كرد : فرماندهى قبايل سليم ، غفار ، مزينه و جهينه و چندين دستهء ديگر را به خالد پسر وليد داد و امر فرمود كه از پايين مكه وارد شوند و گفت : « اگر كسانى از قريش راه را بر شما بستند ؛ به دفاع بپردازيد و آنها را درو كنيد و در كوه صفا خود را به من برسانيد . » « 2 »

--> ( 1 ) - إن يقبلوا اليوم فما لي علّه * هذا سلاح كامل و ألّه و ذو غرارين سريع السّله ( 2 ) - بىگمان ، اين مطلب بىاساس است و سيرهء ابن هشام ، ابن كثير و . . . به آن اشاره نكرده‌اند . در كتاب حياه