صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

492

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

بودند . پيش از اين صلح ، اين طوايف در دوران جاهلى با هم دشمن بودند و روابط تيره و انتقام‌جويانه‌اى داشتند . با ظهور اسلام و منعقد گشتن اين صلح و آسوده خاطر بودن اين دو قبيله از تعرض همديگر ؛ بنى بكر ، چنين فرصتى را مغتنم شمردند و در صدد خونخواهى پيشين برآمدند . نوفل پسر معاويه ديلى [ رئيس آنان ] با گروهى از بنى بكر در ماه شعبان سال هشتم ه شبانه بر خزاعه كه در كنار چشمه‌سارى به نام « وتير » « 1 » بودند ، شبيخون زدند كه جمعى از آنان كشته شدند و كارزار بالا گرفت ؛ و قريش براى بنى بكر اسلحه فرستادند و حتى قريش از تاريكى شب سوء استفاده كردند و در كنار بنى بكر جنگيدند . مردم خزاعه - به ناچار - به خانهء خدا پناه بردند . وقتى در حرم استقرار يافتند ، بنى بكر گفتند : اى نوفل ! ما به حرم الهى آمده‌ايم . از خدا بترس [ و حق او را پاس دار . ريختن خون جايز نيست . ] نوفل [ در جواب ] سخن ناشايستى بر زبان راند ؛ گفت : امروز خدايى در ميان نيست . اى بنى بكر ! از خونخواهى خويش دست نكشيد . قسم به جان خودم ! شما در حرم الهى از دزدى خوددارى نمىكنيد ؛ اكنون مىخواهيد [ به پاس حرم ] از خونخواهى نزديكانتان صرف نظر كنيد ! ؟ ( 1 ) وقتى مردم خزاعه [ از ترس بنى بكر ] به مكه رفتند ؛ به خانهء بديل پسر ورقاى خزاعى و رافع از بزرگان خويش پناهنده شدند . عمرو پسر سالم خزاعى با شتاب راه مدينه را در پيش گرفت . پيامبر در مسجد ، در ميان جمع مسلمانان نشسته بود . عمرو به خدمت حضرت آمد و در مسجد اين ابيات را سرود : « اى پروردگار ! من پيمان خويش و پيمان نياكان پيشين « 2 » محمد را در حضورش يادآور مىشوم . [ و خطاب به پيامبر مىگويد : ] شما فرزند بوديد و ما پدر بوديم . « 3 » با اين وصف اسلام را پذيرفتيم و از پشتيبانى تو كوتاهى نورزيديم . اى محمد ! خداوند دستگيرت باد ! ما را قاطعانه كمك كن و بندگان خدا را به يارى ما فراخوان .

--> ( 1 ) - نزديك مكه . ( 2 ) - اشاره به پيمان صلحى است كه ميان خزاعه و بنى هاشم از زمان عبد المطلب بسته شده بود . ( 3 ) - اين بيت اشاره مىكند كه : مادر حيىّ ، همسر قصى ، مادر عبد مناف از طايفهء خزاعه بوده است .