صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
484
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
به خدا ، آن چيزى كه اكنون مورد پسند شما نيست ، همان است كه براى رسيدن به آن بار سفر بستهايد ؛ كه آن شهادت است . ما به وسيلهء نيروى فراوان و ساز و برگ جنگى با دشمن پيكار نمىكنيم ؛ بلكه با تكيه بر دين و عقيده كه خداوند ما را به آن سرافراز فرموده است ، به جنگ دشمن مىرويم . بياييد ، آماده شويد ؛ يا به فوز شهادت مىرسيم و يا پيروز مىشويم . سرانجام همهء مبارزان - به اتّفاق - نظر عبد اللّه را - رضى اللّه عنه - تأييد كردند [ و به راه ادامه دادند . ] ( 1 ) پيشروى مسلمانان به سمت دشمن پس از سپرى شدن دو شب در معان به سمت دشمن به راه افتادند تا در يكى از روستاهاى بلقا به نام « مشارف » با لشكر هرقل روبهرو شدند و دشمن جلوتر آمد . مسلمانان به سوى موته حركت كردند و در آنجا موضع گرفتند و براى نبرد آماده شدند . قطبه پسر قتاده عذرى را در ميمنه و عباده پسر مالك انصارى را در ميسرهء لشكر منصوب كردند . ( 2 ) آغاز نبرد و جابهجايى فرماندهان در موته هر دو نيرو به صف ايستادند و جنگ سنگينى شروع شد . سه هزار سرباز مسلمان در معرض يورش دويست هزار تن جنگجوى دشمن قرار گرفت . جنگى نابرابر و سرسامآور بود كه جهان آن زمان با دهشت و سراسيمگى آنان را نگاه مىكرد . اما هرگاه باد موافق ايمان به اهتزاز در آيد ، چيزهاى حيرتانگيزى رخ مىدهد . زيد پسر حارثه - محبوب پيامبر - پرچم در دست گرفت و بسيار دلاورانه و متهورانه نبردى را شروع نمود كه جز در ميان مبارزان اسلام ، نظيرش نبود . جنگيد و جنگيد تا در ميان نيزههاى دشمن فرو رفت و بيهوش بر زمين افتاد . ( 3 ) جعفر پسر ابو طالب ، پرچم را برداشت و پيكار بىمانندى آغاز كرد . سختى جنگ او را در تنگنا قرار داد و از اسب دو رنگش فرود آمد و آن را پى كرد و جنگيد تا دست راستش قطع شد و پرچم را با دست چپ نگهداشت و به جنگ ادامه داد تا دست چپش نيز قطع گرديد و