صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

454

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

دربارهء شما چنين گفته است : زودا كه ( در پاسخ شما ) گويند : خير ، شما به ما رشك مىبريد . ( چنين نيست كه گمان مىبرند ) و جز اندكى ( از قانون خدا را ) درك نكرده‌اند . ] بنا به دستور پيامبر اصحاب شجرهء حديبيه - كه يك هزار و چهار صد نفر بودند - براى نبرد خيبر آماده شدند و سباع پسر عرفطهء غفارى را در مدينه به جاى خود نشاند . ابن اسحاق مىگويد : نميله پسر عبد اللّه ليثى را گمارد . اهل تحقيق اولى را تأييد مىكنند . « 1 » ابو هريره - هنگام نماز صبح به مدينه آمد و مسلمان شد . پس از نماز نزد سباع رفت و زاد و توشه برگرفت و مسلح شد و به خدمت پيامبر رفت . پيامبر با مسلمانان صحبت كرد . آنان ، ابو هريره و همراهانش را در غنيمه شريك خويش نمودند . ( 1 ) جاسوسى منافقان براى يهوديان منافقان براى يهود خبر مىفرستادند . سر دستهء آنان ، عبد اللّه پسر ابى به مردم خيبر ، خبر داد كه : محمد به آنجا مىآيد ، خود را مسلح و آماده كنيد و از او نهراسيد ؛ چون ساز و برگ جنگى و تعداد رزمندهء شما بسيار است و محمد و يارانش اندك‌اند و جز معدودى ، اسلحه به همراه ندارند . وقتى اين خبر به يهود خيبر رسيد ، كنانه پسر ابى حقيق و هوذه پسر قيس به غطفان رفتند و از آنان كمك خواستند . غطفان با يهود خيبر ، عليه مسلمانان هم پيمان و پشتيبان بودند . يهود قرار دادند كه اگر بر مسلمانان چيره شوند 2 / 1 محصول درختان و مزارع خويش را به غطفان بپردازند . ( 2 ) به سوى خيبر پيامبر در مسير خيبر ، از كوه « عصر « 2 » » و منطقهء صهبا « 3 » گذشت و سپس از آنجا فرود آمد و به طرف « رجيع » در دامنهء كوه رفت . فاصلهء حضرت با قوم غطفان ، يك شبانه روز بود .

--> ( 1 ) - فتح البارى / زاد المعاد . ( 2 ) - كوهى است در ميان مدينه و وادى فرع . ( پا برگ ابن هشام ) . ( 3 ) - محلى ميان مدينه و خيبر . ( همان )