صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
449
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
شوى و پيامبر نيز همان منصب زمامدارى را به تو واگذارد و از نيروى مسلمانان مصون مانى . ( 1 ) جيفر گفت : امروز را به من فرصت بده و فردا پيش من برگرد . « 1 » [ تا در اين باره بينديشم ] . پيش برادرش بازگشتم و ماجرا را برايش تعريف كردم . گفت : اى عمرو ! اميدوارم - هراس از نابودى فرمانروايى و حرص و علاقه به آن ، مانع ايمان آوردن او نشود . روز بعد نزد او رفتم ؛ اما درباريان به من اجازهء ورود ندادند و با دلى غمناك پيش عبد بازآمدم و گفتم : نگذاشتند شاه را ملاقات كنم ؛ تو مرا پيش او ببر . [ پس از آن كه به من اجازه داده شد و نزد جيفر رفتم : ] گفت : من در مورد نامهء پيامبر بسى انديشيدم . اگر قدرت و زمامدارى خود را به محمد واگذارم و تسليم شوم ؛ در ميان ملّت عرب درماندهترين انسان به حساب مىآيم . سپاه محمد دور است و به اينجا نخواهد رسيد . و اگر روزى به اين سرزمين من بيايد ، چنان برزخى رخ مىدهد كه همانندش را در هيچ كجا نديده باشند . ( 2 ) عمرو مىگويد ؛ گفتم : من فردا به مدينه بازمىگردم . وقتى پادشاه عمان قاطعيّت مرا در سخن احساس كرد ؛ با برادرش مجلس محرمانهاى تشكيل داد و به مشورت پرداخت و سرانجام هر دو تصميم گرفتند كه مسلمان شوند . نزد من فرستادند و هر دو مسلمان شدند و رسالت پيامبر را تصديق كردند و جمعى از مردم نيز ايمان آوردند . من هم بنا به دستور حضرت از ثروتمندان قوم زكات گرفتم و ميان بيچارگان و مستمندان توزيع نمودم . جيفر و برادرش در اين امر ، مرا يارى دادند و نگذاشتند ، كسى از در مخالفت در آيد . ( 3 ) روند اين واقعهء [ مهم تاريخى ] ، چنان نشان مىدهد كه نامه به اين دو برادر آخرين نامهء پيامبر براى شاهان و فرمانروايان جهان و پس از فتح مكه بوده كه به زمامداران عمان نوشته است . پيامبر به وسيلهء اين نامهها [ كه به طور موجز و گزيده از آنها ياد شد ] ، بيشتر شاهان و فرمانروايان جهان را به دين اسلام دعوت كرده است كه : برخى ايمان آورده و برخى بر سر كفر و خودخواهى باقى مانده بودند . دستهء دوم كه از اسلام سرپيچى كردند ؛ انديشهء آنان نيز از انديشه و افكار پيامبر متأثر و نام و دين پيامبر نزد آنان شناخته شد .
--> ( 1 ) - دعنى يومى هذا و ارجع الىّ غدا .