صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
447
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
عبد گفت : گمان نكنم هرقل روم از مسلمانى نجاشى خبر داشته باشد ؟ گفتم : قطعا خبر دارد . گفت : از كجا مىدانى كه او مىداند ؟ ( 1 ) گفتم : نجاشى [ پيش از مسلمان شدن ] ، هر سال خراج و ماليات را به دولت روم مىپرداخت ، اما پس از مسلمان شدن گفت : به خدا قسم اگر قيصر روم ، يك درهم از من طلب نمايد ، نخواهم داد . اين سخن به گوش قيصر رسد و در صدد انتقام بر نيامد . [ ينّاق ] برادر قيصر به او گفت : « آيا نجاشى را كه زيردستى از زيردستان توست و از پرداخت ماليات سالانه سرباز زده و از دين نوى پيروى مىنمايد ؛ به حال خود رها مىكنى ؟ ! هرقل در جواب برادرش گفت : او مردى است كه به دين اسلام گرويده و آن را براى خويش برگزيده و از من كارى ساخته نيست . قسم به خدا ! اگر به خاطر حرص سلطنت و قدرتمدارى و رياست نبود ؛ من هم ، مانند نجاشى به محمد ايمان مىآوردم . » [ در اينجا ] عبد ، زمامدار عمان برآشفت و به عمرو گفت : مواظب سخنت باش . چه مىگويى ؟ ! گفتم : به خدا آن چه مىگويم ، حقيقت دارد و راست گفتهام . گفت : پس به من بگو ، محمد ، به چه چيزى فرمان مىدهد و از چه چيزى بازمىدارد ؟ ( 2 ) گفتم : پيامبر ، مردم را براى انجام فرمان خداى بزرگ فرا مىخواند ، از گناه و بزهكارى منع مىكند ، به نيكويى و ديدار از خويشاوندان ( صلهء ارحام ) فرمان مىدهد ، از ستم و زورگويى ، زنا ، شرابخوارى و پرستيدن بت و سنگ و صليب بازمىدارد . گفت : چه زيبا و دلپسند است آن چه كه محمد ، مردم را به آن دعوت مىنمايد . اگر برادرم ، جيفر با من هم سخن شود ، فورا سوار مىشويم و خود را به پيامبر مىرسانيم و رسالتش را تصديق مىكنيم و به اسلام مىگرويم ؛ اما در برابر قدرت و مملكتش حريص و خواهان فرمانروايى است و حاضر نيست ، مقام و رياست را پيرو دين و حقيقت گرداند . گفتم : اگر برادرت مسلمان شود ، پيامبر سلطنت و مملكتش را به او بازمىگرداند ؛ تنها از ثروتمندان شما زكات مىگيرد و به مستمندان خودتان مىپردازد .