صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

439

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) پيامبر براى اين سفر ، دحيه پسر خليفه كلبى را انتخاب كرد و به او دستور دارد ؛ نزد فرمانرواى بصرى « 1 » برود تا او را پيش قيصر روم ببرد . بخارى از ابن عباس و او به نقل از ابو سفيان پسر حرب مىگويد : در آن مدت كه پيامبر به قريش مهلت داده و پيمان صلح بسته بود ، ابو سفيان با كاروانى از قريش براى تجارت به سرزمين شام رفته بود . هرقل [ به شكرانهء پيروزى روم و شكست ايران ] در بيت المقدس به سر مىبرد . نزد كاروان قريش فرستاد و آنان را از شام به « ايلياء » ( فلسطين ) آوردند . « 2 » هرقل ، ابو سفيان و همراهانش را پيش خود فراخواند . بزرگان روم نيز حضور داشتند . مترجم قيصر خطاب به جماعت قريش گفت : كدام يك از شما با آن مرد كه مىپندارد پيامبر است ، خويشاوندى نزديكى دارد ؟ ابو سفيان گفت : من . قيصر دستور داد ، او را نزديك‌تر آوردند و همراهانش را پشت سر وى قرار دادند [ كه اگر حقيقت را بيان نكرد ، آنان اعتراض كنند . ] مترجم گفت : ما دربارهء اين مرد از تو مىپرسيم ؛ اگر دروغ بگوييد ، همراهانت تو را تكذيب مىكنند . ابو سفيان نيز هم چون اعراب پيشين ، [ اعراب پيش از رسالت پيامبر ] و از ترس اين كه مبادا دوستانش او را دروغگو خوانند ، حقايق را بيان نمود . ( 2 ) ابو سفيان مىگويد : اولين سؤال اين بود كه : اصل و نسب او در ميان مردم مكه چگونه مىباشد ؟ گفتم : داراى اصل و نسب والايى است . هرقل گفت : كسى پيش از محمد [ در حجاز ] ادعاى پيغمبرى كرده است ؟ گفتم : خير ! گفت : از ميان نياكانش كسى پادشاه بوده ؟

--> ( 1 ) - يكى از شهرهاى شام كه اكنون شهركى است . ( 2 ) - قيصر روم در آن اوان از حمص به ايلياء - بيت المقدس - آمده بود . تا شكرانهء خدا را به خاطر شكست ايرانيان به جاى آورد كه خسرو پرويز را كشته و با روميان صلح نموده بودند و قرار گذاشتند همهء سرزمينهاى اشغال‌شدهء روميان و صليبى را كه تصور مىكردند ، عيسى بر آن اعدام شده است ؛ به آنان پس دهند . بدين سبب ، قيصر در 629 م ، برابر سال هفتم ه . به بيت المقدس آمد تا به پاس اين پيروزى ، صليب را دوباره در جاى خود نصب كند .