صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

412

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

را گم كنند و در تنگنا قرار گيرند و راه از دستبند بر ايشان تنگ‌تر گردد . آنان ، سرگشته شدند و مسلمانان رسيدند و به كيفرشان رسانيدند . « 1 » ( 1 ) تاريخ‌نويسان به سريهء عمرو پسر اميهء ضمرى - پس از سريهء بالا - با سلمه پسر ابى سلمه ، اشاره مىكنند كه در همان ماه و سال روى داده است . اين گروه براى كشتن ابو سفيان به مكه رفتند ؛ چون ابو سفيان ، مردى صحرانشين را براى كشتن پيامبر به مدينه فرستاده بود ؛ اما هيچ كدام كارى از پيش نبردند . گويند : عمر - رضى اللّه عنه - جسد خبيب را در اين سفر بازآورد . اما او چند روز يا چند ماه پس از واقعهء رجيع در ماه صفر سال چهارم ه . به شهادت رسيد و چنين چيزى صحت ندارد ؛ مگر اين كه اين دو سفر در يك سال اتفاق افتاده باشد . منصور فورى مىگويد : در اين سريه ، هيچ گونه خونريزى نبوده است . اين ، سرايا و نبردهايى است كه پس از احزاب و قريظه پيش آمد و جز برخوردهاى معمولى ، جنگ سختى اتفاق نيفتاد . اين سرايا ، گشت شناسايى و فعاليّتهاى تنبيه‌گرانه بود ، تا دشمنان صحرانشين و ديگران ، پا فراتر نگذارند . با تأمّل و دقّت ، روشن مىگردد كه مسير تاريخ پس از احزاب دگرگون گشت و پيوسته روحيهء دشمنان رو به نابودى و سستى مىرفت ؛ و در منصرف گردانيدن مردم از اسلام ، هيچ گونه اميدى برايشان باقى نمانده و شكوه و شوكتشان خرد و متلاشى شده بود . اين دگرگونى ، صلح حديبيه به همراه داشت و اين صلح و آشتى توان ، اقتدار ، تثبيت و پايدار ماندن اسلام را در گوشه گوشهء جزيرة العرب ، نشان مىدهد .

--> ( 1 ) - زاد المعاد .