صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
396
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) سراياى پىدرپى پيامبر ، سراياى پياپى را ارسال داشت . اينك تصاوير كوچكى از آنها : ( 2 ) 1 - سريهء عكاشه پسر محصن ، او با چهل نفر سواره در ماه ربيع الاول يا ربيع الثانى سال ششم ه . به سوى « غمر » - آبى است از آن بنى اسد - حركت كرد . مردم آنجا فرار كردند و مسلمانان اموالى را به غنيمت به دست آوردند . ( 3 ) 2 - سريهء محمد پسر مسلمه ، در يكى از ماههاى ذىقعده ، ربيع الاول يا ربيع الثانى سال ششم ه . اتفاق افتاد . او با ده نفر از مسلمانان به قصد « ذى قصه » ، سرزمين بنى ثعلبه حركت كرد . صد نفر از مردم آنجا در كمين نشستند و اين ده نفر را غافلگير كردند و - جز محمد پسر مسلمه كه او نيز زخمى شده بود و فرار كرد - همه را كشتند . ( 4 ) 3 - سريهء ابو عبيده پسر جرّاح ، در ماه ربيع الثانى سال ششم ه . رخ داد . پيامبر ، او را با چهل تن سواره به دنبال كشته شدن ياران محمد مسلمه ، به ذى قصه فرستاد . آنان شبانه راه مىپيمودند تا اين كه : اول صبح به محل فاجعه رسيدند ؛ و به بنى ثعلبه حملهور شدند . آنان به كوه فرار كردند . مسلمانان تنها يك نفر را يافتند كه او مسلمان شد . در آن سريه غنايمى به مدينه آوردند . ( 5 ) 4 - سريهء زيد پسر حارثه ، در ماه ربيع الثانى همان سال به « جموم » . جموم ، آبى بود متعلق به بنى سليم در مرّ الظهران ، زيد به زنى حليمه نام از طايفهء « مزينه » برخورد نمود . آن زن محل بنى سليم را به مسلمانان نشان داد و آنها را اسير كردند و وقتى به مدينه بازگشتند ، پيامبر ، تمام اموال و زندگى و شوهر حليمهء مزنى را به او بخشيد و هر دو را آزاد كرد . ( 6 ) 5 - باز سريهء زيد ، در ماه جمادى الاول همان سال به « عيص » . در اين سريه ، زيد يكصد و هفتاد نفر سواره همراه داشت و كاروان قريش را - كه ابو العاص داماد پيامبر سر كاروان بود - گرفتند . او فرار كرد و خود را به مدينه رسانيد و به زينب پناه برد و درخواست نمود كه از پيامبر خواهش كند ، اين اموال را به او بازگرداند . زينب چنين كرد و به اشارهء پيامبر مسلمانان همهء اموال را به ابو العاص پس دادند و او به مكه بازگشت و امانتها را به صاحبانش تحويل داد .