صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

386

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) جنگ بنى قريظه در همان روزى كه پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - از خندق بازگشت ؛ جبرئيل - عليه السّلام - ظهر هنگام كه حضرت در منزل ام سلمه غسل مىكرد - آمد و گفت : مگر اسلحه را زمين گذاشته‌اى ؟ حال آن كه فرشتگان هنوز قريش و غطفان را تعقيب مىكنند . بپاخيز و با يارانت به سوى بنى قريظه بشتاب . من نيز جلوى شما هستم و قلعه‌هايشان را به لرزه در مىآورم و در دلشان ، بيم و هراس مىافكنم . جبرئيل و فرشتگان پيش قدم شدند . ( 2 ) پيامبر دستور داد به همهء مردم اعلام كنند كه : هر كس اين ندا را مىشنود و فرمانبردار است ، نماز عصر را در بنى قريظه ادا كند . [ وقت جار زدن ، پس از نماز ظهر بوده است . ] ابن ام مكتوم را در مدينه به جاى خود منصوب كرد و پرچم را به على - رضى اللّه عنه - سپرد و او را پيش انداخت . على رفت ، تا به قلعه‌هاى قريظه نزديك شد . در قلعه‌ها سخنان زشت و وقيحى در مورد پيامبر شنيد . [ بازگشت و در راه به پيامبر رسيد و گفت : نبايد تو به اين پليدها نزديك شوى . گفت : چرا ؟ به گمانم چيزهاى زشتى نسبت به من شنيده‌اى ؟ على گفت : آرى ! پيامبر گفت : اگر مرا ببينند ، از سخن زشت كوتاه مىآيند . ] ( 3 ) پيامبر با جمع مهاجر و انصار از مدينه بيرون رفت ، تا بالاى چاهى از چاههاى قريظه ، به نام چاه « انّا » [ انّا يا انّى ] فرود آمد . همهء مسلمانان براى امتثال امرش شتافتند و خود را آماده كردند و به سوى قريظه به راه افتادند . در راه ، نماز عصر فرا رسيد . برخى گفتند : برابر دستور ، تا به قريظه نرسيم ، نماز ادا نخواهيم كرد و نماز عصر را پس از عشا خواندند [ و مورد ملامت هم واقع نشدند ؛ چون از اجتهاد خود و دستور پيشين ، الهام گرفتند . اللّه اعلم . ] برخى ديگر گفتند : هدف از اين فرمان ، سرعت و شتاب ورزيدن است . و در راه نماز عصر را ادا نمودند و