صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
380
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) كعب در جواب گفت : سوگند به خدا ! با سرافكندگى و خوارى و ناكامى و رنج و محنت نزد من آمدهاى . واى بر تو ! از من چشمپوشى كن ؛ عليه محمد قدم بر نمىدارم ؛ چون جز راستى و درستى ، چيزى از او نديدهام . اما حيى ، تا او را فريب نداد ، دستبردار نشد و به او قول داد كه اگر قريش و غطفان كارى از پيش نبردند و بازگشتند ، با كعب به قلعه وى برود ، تا با هم تسليم سرنوشت شوند . كعب ، پيمانش را با مسلمانان شكست و به همراه مشركان وارد جنگ شد . « 1 » ( 2 ) اكنون بنى قريظه [ با شيوههاى يهودمنشانه ] وارد عمليات پيكار مىشوند . ابن اسحاق مىگويد : صفيه دختر عبد المطلب مىگويد : بالاى قلعهء حسّان پسر ثابت بودم كه كودكان و زنان در آنجا گرد آمده بودند . ديدم ، مردى يهودى به دور قلعه مىگردد . اين واقعه زمانى رخ داد كه : يهود ، پيمانشكنى كرده بودند و كسى از ما دفاع نمىكرد . پيامبر و مسلمانان با دشمن درگير بودند و لحظهاى فرصت نداشتند نزد ما بيايند . به حسّان گفتم : اين يهودى به دور قلعه مىگردد و ممكن است در اين وقت حسّاس ، راه را به درون قلعه براى يهوديان ديگر باز نمايد . از قلعه بيرون رو و او را از پاى در آور . حسان گفت : تو مىدانى كه من رقيب او نخواهم شد . صفيه مىگويد : خود را محكم پيچيدم و گرزى برداشتم و از قلعه پايين رفتم . او را زدم و جانش را گرفتم و به قلعه برگشتم و به حسّان گفتم : برو ، اسلحهاش را بياور . چون مرد است و اين كار برايم ممكن نشد . گفت : من به خلع سلاح او نياز ندارم . « 2 » ( 3 ) اين عمل ارزشمند عمّهء پيامبر در حفظ و حمايت كودكان و زنان ، اثر عميقى به جا گذاشت ؛ چون يهوديان مىپنداشتند در قلعه نيروى بسيارى مستقر است ، حال آن كه خالى از نيروى دفاعى بود و به همين دليل جرأت نكردند - بار ديگر - به دور قلعه بگردند و توطئهاى ساز كنند . [ اما ] براى بتپرستان جنگجو - عليه مسلمانان - خوراك مىفرستادند كه 20 بار شتر از آن به دست مسلمانان افتاد .
--> ( 1 ) - ابن هشام . ( 2 ) - سهيلى مىگويد : « اين موضوع چنان نشان مىدهد كه حسان ترسو بوده است . برخى از علما آن را رد كردهاند و مىگويند : حديث منقطع الاسناد است و در صورت درستى مطلب ، حسان مورد ملامت قرار گرفته و يا اين كه : در آن روز بيمار بوده است . . . » ( پا نوشت ج 2 ، ص 196 ، ابن هشام ) .