صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
360
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) خبيب اوّلين كسى است كه پيش از اعدام دو ركعت نماز به جاى آورد . او اهل رأى و خردمند و توانا بود هنگامى كه اسير بود خوشهء انگورى در دست وى ديدند ، حال آن كه در خاك مكه به جز خرما انگورى موجود نبود . و صفوان پسر اميه زيد پسر دثنه را خريد و در عوض خون پدرش او را اعدام كرد . قريش عدهاى را براى آوردن قسمتى از پيكر عاصم كه نشان او باشد ، ارسال داشتند . عاصم همان كسى است كه در بدر ، جمعى از بزرگان قريش را از پاى در آورده بود . خداوند ، هم چون سايهء ابر زنبور فراوانى نگهبان جسد او كرد و از شرّ آن دسته مصون ماند و كارى از پيش نبردند . عاصم با خدا پيمان بسته بود كه نه مشركى او را لمس كند و نه مشركى را لمس نمايد . وقتى عمر خبر او را دريافت ، گفت : خداوند ، آن بندهء با ايمان خود را پس از مرگ ، هم چون دوران حيات از دست ناپاك مشركان محفوظ داشت . ( 2 ) واقعهء بئر معونه در همان سال و ماه كه واقعهء رجيع رخ داد ، واقعه تلختر و اسفناك بئر معونه هم ، روى داد كه خلاصهاش چنين است : ابو براء ، عامر پسر مالك ، مشهور به « ملاعب الأسنّه » : بازيگر با نيزه ، پيش پيامبر آمد . پيامبر ، او را به اسلام دعوت كرد . مسلمان نشد و با اسلام دشمنى نشان نداد و گفت : اى پيامبر ! اگر جمعى از يارانت را به سرزمين نجد بفرستى كه مردم را به دين اسلام فرا خوانند ، اميدوارم اين دعوت را بپذيرند ، پيامبر گفت : از مردم نجد بيم دارم . ابو براء [ كه در ميان قومش نفوذ داشت ] گفت : من فرستادگان شما را پناه مىدهم . پيامبر ، چهل تن ، يا به قول ابن اسحاق هفتاد تن از مسلمانان را همراه ابو براء به سرپرستى منذر پسر عمرو ، از طايفهء بنى ساعده ، ملقّب به « معنق ليموت » « 1 » به سرزمين نجد فرستاد . اين جمع از برگزيدگان ، بزرگان ، نامآوران و قاريان مسلمان بودند كه : در روز ، هيزم جمعآورى مىكردند و [ مىفروختند ] و با پول آن غذا
--> ( 1 ) - يعنى ، مسرع ؛ چون براى رسيدن به فوز شهادت ، عاشق و چشم به راه بود و شتاب مىورزيد . ( پا برگ ابن هشام )