صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
358
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) سريهء رجيع در ماه صفر سال چهارم ه . گروهى از طايفهء عضل و قاره ، خدمت پيمبر آمدند و اظهار داشتند كه جمعى از ما مسلمان شدهايم . كسانى نزد ما بفرست تا آداب دين و خواندن قرآن را به ما بياموزند . پيامبر 6 نفر ، « 1 » يا به قول ابن اسحاق از كتاب بخارى ، ده نفر [ 6 نفر مهاجر و 4 نفر انصار ] را با آنان روانه كرد و مسئوليّتشان را به مرثد پسر مرثد غنوى يا عاصم پسر ثابت نياى [ مادرى ] عاصم پسر عمر بن خطاب سپرد . آنان حركت كردند تا به « رجيع » « 2 » در ناحيهء حجاز ، ميان « رابغ » و « جده » رسيدند . در آنجا نسبت به مسلمانان ، سوء قصد خود را نشان دادند و مردم هذيل بنى لحيان را براى دستگيرى مسلمانان به كمك فرا خواندند . آنان را دنبال كردند و در محاصره قرارشان دادند . مسلمانان به جاى بلندى پناه مىبرند [ و شمشير مىكشند تا بجنگند ] . مردان هذيل مىگويند : سوگند مىخوريم ، اگر پايين بياييد ، كسى از شما را نخواهيم كشت ؛ ولى عاصم خوددارى مىكند و با آنان مىجنگد . ( 2 ) هفت نفر از مسلمانان را با تير زدند و تنها خبيب ، زيد پسر دثنه و مردى ديگر زنده ماندند . بارى ديگر خدا را شاهد گرفتند كه شما را نخواهيم كشت . آن سه تن نيز تسليم شدند . ولى با آنان خيانت ورزيدند و هر سه را با طناب محكم بستند . يكى از سه نفر [ به نام عبد اللّه پسر طارق ] گفت : اين اولين خيانت و پيمانشكنى است و از همراهى آنان خوددارى ورزيد . او را كشانكشان بردند و كوشيدند كه با آنان همراهى كند ؛ اما نپذيرفت و سرانجام او را از پاى درآوردند و خبيب و زيد را به مكه بردند و هر دو را در آنجا فروختند . اين دو بزرگوار در بدر ، سران قريش را كشته بودند . خبيب مدتى زندانى بود و سپس براى كشتن او اجتماع نمودند و او را از حرم بيرون آوردند و به « تنعيم » بردند . وقتى خواستند او را به دار آويزند ؛ گفت : مرا بگذاريد تا دو ركعت نماز بگذارم . او را واگذاشتند و دو ركعت نماز ادا كرد و گفت : به خدا اگر به خاطر آن نبود كه بگوييد : از ترس كشتن نماز را ادامه مىدهد ، بيشتر ادامه مىدادم . آنگاه گفت : بار الها ! به حسابشان برس و
--> ( 1 ) - آن 6 تن عبارتند از : مرثد ، خالد ليثى ، عاصم ، خبيب ، زيد و عبد اللّه . ( ابن هشام ) ( 2 ) - آبى است از آن طايفهء هذيل . . .