صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

335

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

از پيامبر دفاع مىكرد كه دست راستش را زدند و قطع گرديد و با دست چپ پرچم برگرفت و پايدارى نمود تا دست چپش را زدند و قطع شد . آنگاه با گردن و سينه پرچم را محكم گرفت تا به دست ابن قمئه - كه مىپنداشت پيامبر است و به او مانند بود - كشته شد . ابن قمئه نزد مشركان بازگشت و فرياد بر آورد ، محمد كشته شد . « 1 » ( 1 ) شايعهء كشته شدن پيامبر و اثر آن در جنگ اين خبر به همهء مشركان و مسلمانان رسيد و در اين وقت حساس ، ارادهء آهنين بسيارى از آنان كه در محاصره بودند ، سست و صفهايشان آشفته و بىنظم گرديد . اين شايعه هجوم مشركان را نيز كاست ؛ چون گمان مىبردند كه به نهايت آرزوى خويش رسيده‌اند . بنابراين بسيارى از دشمنان به مثله كردن ( بريدن دست ، گوش ، بينى و . . . ) كشته‌هاى مسلمانان شروع كردند . ( 2 ) حضور پيامبر در جنگ و تغيير وضعيّت پس از كشته شدن مصعب - ع - پيامبر پرچم را به على - ع - داد . او جنگ سختى راه انداخت و ساير قهرمانان صحابه نيز به دفاع برخاستند . پيامبر راه را به سوى محاصره‌شدگان گشود و به سوى آنان حركت نمود . اولين كس ، كعب پسر مالك بود كه پيامبر را شناخت و با صداى بلند فرياد شادى بر آورد ؛ اى مسلمانان ! مژده باد ، اين پيامبر است . پيامبر اشاره كرد كه ساكت شود تا مشركان جايگاهش را نشناسند . صداى كعب به گوش مسلمانان رسيد و حدود سى تن به دور پيامبر حلقه زدند و پناهندهء او شدند . پس از اين تجمع ، پيامبر خدا - ص - به طور منظم به گشودن راه به سوى مشركان مهاجم اقدام نمود . مشركان هم - سرسختانه - راه را مىبستند ؛ هر چند در برابر دلاور مردان اسلام ، سست و درمانده گشته بودند .

--> ( 1 ) - ابن هشام ، زاد المعاد .