صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

331

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

سفيد ديدم كه به جاى او مىجنگيدند و جز آن لحظات هرگز آنان را نديده بودم . آن دو ، جبرئيل و ميكائيل بودند . ( 1 ) تجمع مسلمانان به دور پيامبر آن مصايبى كه جان پيامبر را آزرد و آن چند نفر انصارى را از پاى درآورد ؛ با سرعتى شگفت و در لحظه‌هاى تلخ به وقوع پيوست و برگزيدگان پاكباز از يارانش [ در آن موقع ] در صف مقدم جبهه بودند و تصور نمىكردند كه چنين دگرگونى رخ دهد . و صداى پيامبر را هم نمىشنيدند تا به سويش بشتابند . اين شيران ، زمانى خود را به جايگاه وى رسانيدند كه دست دشمن ناپاك ، آن آسيب را به جان پيامبر و ياران انصارش وارد كرده بود ؛ و سعد و طلحه به سختى مىجنگيدند . آنان چون ديوار ، دور پيامبر حلقه زدند و او را از گزند تير دشمن نگهداشتند و يورش آن دشمنان خدا را دفع نمودند . اولين كسى كه پيش از همه خود را به پيامبر رسانيد ، يار غارش ، ابو بكر صديق - رض - بود . ( 2 ) ابن حبان در كتاب صحيح خود از عايشه نقل مىكند كه : « ابو بكر صديق - رض - مىگويد : روز احد ، من اولين كسى بودم كه خود را به جايگاه پيغمبر رسانيدم . ديدم مردى جلوى دست او مىجنگد و جانانه از وجود مباركش دفاع مىكند . گفتم : طلحه ، پايدارى كن پدر و مادرم قربانت . طلحه پايدار باش پدر و مادرم قربانت . هنوز من نرسيده بودم كه ابو عبيده پسر جراح چون باز شكارى خود را به من رسانيد و هر دو از جان پيامبر به دفاع پرداختيم و طلحه « 1 » ،

--> ( 1 ) - طلحة الجود . ( 28 ه . ق - 36 ه . / 596 - 656 م . ) ابو محمد ، طلحه پسر عبيد اللّه پسر عثمان تيمى قريشى مدنى : صحابى ، دلاور و رادمرد ، يكى از عشرهء مبشره ، يكى از شش نفر صحابه اهل نظر و يكى از هشت نفر پيشتاز در مسلمانى بود . ابن عساكر مىگويد : طلحه از دانايان و هوشمندان قريش به شمار مىآمد و به او و به ابو بكر « قرين » [ : هم‌نشين ، هم‌دم ، هم صحبت و رفيق ] مىگفتند ؛ چون نوفل پسر حارث - از سرسخت‌ترين قريش - مشاهده نمود كه طلحه مسلمان شده و با ابو بكر به خدمت پيامبر مىرود ، هر دو را گرفت و محكم با طناب بست . به او : « طلحة الجود » ، « طلحة الخير » و « طلحهء فياض » مىگفتند . همهء اينها - به مناسبتهاى مختلفى - از طرف پيامبر به او گفته مىشد . گاهى او را « صبيح مليح فصيح » : زيبارو ، نمكين و زبان‌آور ، فرا مىخواند . در جنگ احد حضور داشت و با پيامبر پيمان مرگ بست . 24 زخم برگرفت و دوباره