صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

328

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) برافروختن آتش نبرد پيرامون پيامبر در همان حال كه آن گروه تحت فشار و محاصرهء مشركان بودند ؛ نبرد سوزانى پيرامون پيامبر زبانه كشيد . نه نفر بيشتر با پيامبر نبود . وقتى مسلمانان را فرا خواند و گفت : نزد من بياييد ، من پيامبر خدايم . مشركان صدايش را شناختند و با شتاب به او يورش بردند و پيش از رسيدن يارانش ، او را محاصره كردند و سرانجام ميان دو طرف پيكار تندى رخ داد كه شگفت‌ترين عشق و فداكارى و رشادت و دلاورى در آنجا خود را نشان داد . مسلم از انس پسر مالك روايت مىكند كه : در روز احد ، پيامبر و هفت نفر انصارى و دو نفر قريشى بودند . وقتى مشركان زور آوردند گفت : كيست ، حملهء آنان را از ما بازدارد و بهشت ببرد ؟ يا ، در بهشت رفيق من شود ؟ مردى از انصار جلو رفت و جنگيد تا كشته شد و به همين ترتيب ، هر هفت نفر انصارى در برابر مشركان مقاومت كردند تا كشته شدند . پيامبر به آن دو نفر مهاجر گفت : ياران بر ما پيشى گرفتند . « 1 » آخرين نفر از آن هفت تن عماره پسر يزيد پسر سكن بود . جنگيد تا زخم بسيار برداشت و بر زمين افتاد . « 2 » ( 2 ) سخت‌ترين ساعات زندگانى پيامبر پس از سقوط ابن سكن - رض - ، تنها دو يار قريشى نزد پيامبر مانده بود . در كتاب صحيح بخارى و مسلم از ابو عثمان چنين نقل است كه : آن روز در كنار پيامبر غير از طلحه پسر عبيد اللّه و سعد پسر ابى وقاص ، كسى ديگر حضور نداشت و آن روز سخت‌ترين لحظات حيات مبارك پيامبر بود و براى مشركان ، فرصتى طلايى به شمار مىرفت . مشركان از آن

--> ( 1 ) - صحيح مسلم . باب غزوهء احد . ( 2 ) - پس از لحظه‌اى ، جمعى از مسلمانان خود را به پيامبر رسانيدند و مشركان را متوارى كردند . پيامبر گفت : عماره را به من نزديك كنيد . او را نزديك كردند و صورتش را روى قدم پيامبر گذاشتند تا جان داد . ( ابن هشام )