صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
305
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
يُغْلَبُونَ . . . » « 1 » : [ بىگمان كسانى كه كفر مىورزيدند ، اموال خود را خرج مىكنند تا [ مردم را ] از راه خدا بازدارند . آرى آن را خرج خواهند كرد و سپس مايهء حسرت آنان مىگردد و سرانجام مغلوب خواهند شد . . . ] ( 1 ) سران قريش [ پس از گردآورى اموال فراوان فروختهشدهء كاروان و تدارك لازم ] گروههاى گوناگون ، كنانه و اهل تهامه را به زير پرچم فرا خواندند و براى اين كار راههاى گوناگونى طى كردند و مردم را به نبرد واداشتند . صفوان پسر اميه « ابو عزهء » شاعر را - كه در بدر اسير گشته و پيامبر به شرط اين كه توطئه و تحريك نكند ، بر او منّت نهاده و بدون فديه آزادش نموده بود - تشويق و تحريك نمود تا قبايل مختلف را بر ضد مسلمانان بشوراند . صفوان به او قول داده بود كه اگر زنده از جنگ بازگردد ، زندگى نيكويى برايش فراهم نمايد و اگر جان به در نبرد ، دخترانش را سرپرستى كند . ابو عزه نيز با سرودن اشعار [ حماسى ] خشم مكه را برافروخت . همچنين شاعرى ديگر را به نام « مسافع پسر عبد مناف جمحى » به تحريك مردم واداشتند . ابو سفيان كه از غزوهء سويق زيانبار و نااميد بازگشته و حتى بسيارى از خواربار و تداركات آن نبرد را تلف كرده بود ، عليه مسلمانان جوسازى گستردهاى به راه انداخت . از خسارات كمرشكن كه ستون فقرات اقتصادى مكه را در هم شكسته و غم و اندوه بىشمار را افزوده بود ، اوضاع بحرانى شد و آتش نبرد را برافروخت . در اين هنگام سرعت قريش در آماده شدن براى ورود به جنگ ، به اوج خود رسيد . ( 2 ) سازماندهى لشكر و فرماندهى قريش پس از يك سال مكه ساز و برگ جنگ را تدارك ديد و سه هزار رزمندهء مشرك را از قريش و همپيمانانش و ساير گروههاى مختلف گرد آورد . فرماندهى قريش ، چنان مصلحت ديد كه زنان را براى پشت گرمى ، همراه خود به جنگ ببرد ؛ تا مردان ، شوق و ميل بيشترى از خود نشان دهند . شمار آن زنان پانزده تن بود .
--> ( 1 ) - انفال / 36 .