صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

302

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

و چيزى از آن باقى نخواهد ماند زيرا زندگانى ما در مكه به بازرگانى تابستانى در شام و زمستانى در حبشه بستگى دارد . ( 1 ) گفتگو در اين باره ادامه داشت تا اين كه اسود پسر عبد المطلب به صفوان گفت : از راه ساحل چشم‌پوشى كن و راه عراق را بگير . راه عراق ، راهى بسيار طولانى كه نجد را به شام مىپيوندد و با فاصلهء زيادى از شرق مدينه مىگذرد . قريش به اين راه خيلى آشنا نيستند و براى جلودارى اين سفر نيز « فرات پسر حيان » بنى بكر پسر وائل را برگزين . كاروان قريش به سرپرستى صفوان پسر اميه حركت كرد و راه جديد را در پيش گرفت ؛ اما خبر اين قافله و خطّ سير آن به مدينه رسيد بدين گونه كه : سليط پسر نعمان - كه مسلمان شده بود - در مجلس مىخوارگى قبل از حكم تحريم ، با نعيم پسر مسعود اشجعى - پيش از مسلمانان شدنش - ، هم پياله گشت . چون نعيم مست شد ؛ به طور تفصيل از قافله و خطّ سير آن سخن به ميان آورد . [ سليط كه چنين فرصتى برايش دست داد ] فورا به خدمت پيامبر رفت و قصّه را بازگفت . پيامبر [ بدون اتلاف وقت ] يك صد سوار رزمنده را به فرماندهى زيد پسر حارثه كلبى تجهيز نمود و زيد نيز شتاب ورزيد و در اولين لحظهء ورود كاروان بر سر چشمه‌اى در نجد به نام « قرده » ، آنان را غافلگير كرد و بر همه مسلّط گرديد . صفوان و نگهبانان كاروان كمترين مقاومتى از خود نشان ندادند و پا به فرار گذاشتند . ( 2 ) فرات پسر حيان ، جلو دار قافله اسير گشت . و به قولى دو مرد ديگر نيز دستگير شدند . غنيمت فراوانى از ظروف و نقره در حدود يك صد هزار درهم ، به دست مسلمانان افتاد . پيامبر - ص - پس از جدا كردن 5 / 1 آن بقيه را ميان سربازان آن سريه تقسيم كرد . فرات - رض - نيز ايمان آورد . « 1 » ( 3 ) اين قضيه پس از واقعهء بدر براى قريش مصيبتى سنگين و بلايى دلخراش بود كه اضطراب و آشفتگى و غم و اندوهشان را بيفزود . قريش بيش از دو راه نداشتند ؛ يا : از خودپسندى و غرور دست بردارند و با مسلمانان ، بناى صلح و آشتى نهند و يا اين كه : جنگى فراگير برپا كنند

--> ( 1 ) - ابن هشام / فقه السيره / رحمة للعالمين .