صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

295

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) نبرد سويق در حالى كه صفوان پسر اميه و يهود و منافقان سرگرم توطئه‌چينى و دسيسه بودند ؛ ابو سفيان دربارهء عملياتى كم ضرر و با اثر مىانديشيد و شتاب مىورزيد ؛ تا منزلت و موقعيت خويشاوندانش را مصون بدارد و توان خود را نيز نشان دهد . و اين كه : نذر كرده بود تا با محمد نجنگد با زنش همبستر نشود . بنابراين با دويست سوار [ و به روايتى با چهل سوار ] از مكه بيرون رفت تا به سوگندش وفا كرده باشد . در بالاى چاهى در كوهى به نام « نيب » « 1 » دوازده مايلى مدينه فرود آمد ؛ اما جرأت نداشت - آشكارا - هجوم ببرد و هم چون دزدان ، از تاريكى شبانه بهره گرفت و وارد اطراف شهر شد و خود ، به در منزل « حى پسر اخطب » رفت و در زد ، اما پسر اخطب ترسيد و در را برايش نگشود . به جلوى خانهء « سلّام پسر مشكم » - رئيس طايفهء بنى نضير و سرپرست امور اجتماعى و مددكارى آن زمان - رفت . سلّام ، او را اجازه داد و از مهماندارىاش دريغ نورزيد و به او شراب داد و از اوضاع مردم با خبرش نمود . سپس ابو سفيان همان شب نزد دوستانش بازگشت و مردان چالاكى از ميان آنان برگزيد و به شهر فرستاد . آنان در قسمتى از شهر به نام « عريض » به غارت و چپاول دست يازيدند و در قطعه‌اى از نخلستان آتش‌سوزى ايجاد كردند و درختان را بريدند و مردى انصارى و يك نفر هم‌پيمانش را كه در مزرعه بودند ، به قتل رساندند و به سوى مكه پا به گريز نهادند . ( 2 ) خبر به پيامبر رسيد . براى تعقيب آنان شتاب ورزيد ؛ اما به سرعت فرار كرده بودند و « سويق » « 2 » هاى فراوانى كه آذوقه و زاد و توشهء راهشان بود ؛ از ترس مسلمانان بر زمين مىانداختند تا سبكبار شوند و نجات يابند . پيامبر و يارانش ، آنان را تا « قرقرة الكدر » « 3 » تعقيب كردند و از آنجا بازگشتند و [ جوالهاى ] آرد را كه ابو سفيان و نيرويش انداخته بودند ، گرد كردند . به همين مناسبت اين نبرد به « غزوهء سويق » مشهور گشت كه در ماه ذى حجه سال

--> ( 1 ) - ثيب . نسخه بدل . ( 2 ) - جوالهاى آرد گندم و جو . ( 3 ) - قرقرة الكدر ، محلى است در معدن كه فاصلهء آن تا مدينه هشت بريد [ حدود 96 مايل ] است .