صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
291
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
دستور داد تا نزد آنان برود و بنشيند و از روز بعاث ، [ جنگ داخلى در گذشته ] و از سوابق آن ياد كند و برخى از اشعار آن زمان را بر ايشان بخواند . آن جوان [ پليد و ابليس منش ] رفت و با آنان به گفتگو نشست . در نتيجه آنان به كشمكش و تفاخر برخاستند تا اين كه دو نفر از دو طرف ، سواره به يكديگر حمله بردند و پرخاشگرى را آغاز نمودند . يكى از آنان گفت : اگر شما بخواهيد ، همان جنگ پيشين را از سر مىگيريم . هر دو طايفه خشمناك شدند و برآشفتند و اعلام آمادگى كردند و جنگ جنگ را سر دادند و به طرف جايگاه ويژهاى به حركت در آمدند و نزديك بود جنگ شروع شود . ( 1 ) اين خبر به پيامبر رسيد . با چند تن از مهاجران نزد آنان رفت و گفت : اى مسلمانان ! از خدا بترسيد ، از خدا بترسيد . با وصف آن كه من در ميان شما هستم و خداوند راه هدايت را برايتان فراهم آورده و سرافرازتان فرموده ، رسم و قانون جاهلى را از ميان برداشته ، از كفر و گمراهى بيدارتان كرده و ميان دلهايتان انس و الفت انداخته است ، اكنون به دادخواهى جاهلى برخاستهايد ؟ ! مسلمانان فهميدند كه اين ، راه و فريب شيطان و كيد يهوديان است ، به گريه افتادند و همديگر را بوسيدند و در خدمت پيامبر به شهر بازگشتند و با جان و دل سخنانش را پذيرفتند . و خداوند آتش كينهء دشمن ديرينه ، شاس پسر قيس را خاموش نمود . اين نمونهاى از توطئهها و بدكاريهاى يهود بود كه مىكوشيدند مسلمانان زرنگ و سبك روح را به جنگ و درگيرى وادارند و تحريك نمايند و مصايب و مشكلات را در سر راه تبليغ دين مبين ايجاد كنند . ( 2 ) يهوديان براى توطئهگرى راههاى گوناگونى داشتند . از جمله : تبليغات دروغين را انتشار مىدادند و همواره از دورويى و نفاق سود مىجستند و هر ساعت خود را به رنگى نشان مىدادند ؛ تا بذر شك و ترديد را در دل ضعيفان بكارند . و اگر هر گونه امور مالى در اختيار داشتند و مؤمنى به آن نيازمند مىبود ؛ راه زندگانى را بر او تنگ مىكردند . اگر مؤمنى بدهكار يهوديان مىبود ؛ صبح و شب مورد بازخواست قرارش مىدادند و اموال خود را طلب مىكردند . و اگر آنان بدهكار مسلمانى مىبودند ، اموالش را پس نمىدادند و آن را تصرف