صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
281
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
نمىرفتند ، بلكه - در اصطلاح امروزى - از بزهكاران و جنايتكاران سرسخت جنگى به حساب آمدند . ( 1 ) هيأت استقبالكننده و تبريكگو هنگامى كه پيامبر به « روحاء » رسيد ، مسلمانان نيز از مدينه براى تبريك و شادباش به فاتحان ، به آنجا رسيدند و تبريك گفتند : سلمه پسر سلامه گفت : براى چه چيزى به ما تبريك مىگوييد ؟ به خدا تنها با پير مردانى « 1 » درمانده در برابر جنگ روبهرو شديم كه هم چون شتر تنومند آويزان و پا بسته آنها را ذبح نموديم . پيامبر - ص - تبسّم كرد و گفت : « برادرزاده ! آنان ، ملأ « 2 » بودند . » اسيد پسر حضير گفت : اى پيامبر ! سپاس خدايى را كه تو را پيروز و چشمت را روشن فرمود . به خدا قسم ، نمىدانستم در بدر با دشمن درگير مىشوى و چنان تصور مىكردم كه اهداف كاروان قريش است . و اگر مىدانستم قريش به جنگ آمده است ؛ هيچگاه تخلف نمىكردم . پيامبر گفت : « صدقت : راست مىگويى . » ( 2 ) پيامبر پيروزمندانه وارد مدينه شد و همهء دشمنان شهر و اطراف ، بيم و هراس را به دل راه دادند . بسيارى از مردم مدينه ايمان آوردند . عبد اللّه پسر ابىّ [ سر دستهء منافقان ] و دوستانش نيز - به ظاهر - مسلمان شدند . و اسيران نيز روز بعد وارد شدند و پيامبر آنان را ميان يارانش تقسيم و سفارش نمود كه با آنان به نيكى رفتار كنند . مسلمانان نيز - بنا به سفارش حضرت - خود ، خرما مىخوردند و به اسيران نان مىدادند . [ گويا ، نان كمياب و باارزشتر بوده است . ]
--> ( 1 ) - . . . ما لقينا الّا عجائز صلعا كالبدن [ المعلّقة فنحرناها ] : تنها با شترانى سالخوردهء كل رويارو شديم . . . ( 2 ) - بزرگان قوم ، ملأ : كسانىاند كه تماشا كردنشان ، چشم را از حيرت و شگفتى پر مىكند . مثلا : ملأت عينى منه : تماشاى او مرا به شگفت آورد . ملأ الإناء ماء : ظرف را پرآب كرد . ملأ : ائمه و پيشوايان كفر ، صنا ديد ، كه هيچگاه به عهد وفا نخواهند كرد . . . ( م )