صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

273

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

هم رزمش مىرسد . محذّر مىگويد : ابو البخترى ! پيامبر ، ما را از كشتن تو منع كرده است . مىگويد : دوستم نيز از كشتن آزاد است ؟ محذر مىگويد : خير ، او آزاد نيست . ابو البخترى مىگويد : در اين صورت هر دو با هم خواهيم مرد . آنگاه جنگ را بنا نهادند و محذر ناچار از كشتن او خوددارى نورزيد و او را از پاى درآورد . ( 1 ) 3 - عبد الرحمن پسر عوف - رض - و اميه پسر خلف در مكه و در زمان جاهليت هم پيمان بودند . روز بدر عبد الرحمن از كنار اميه و پسرش على كه دستش را گرفته و ايستاده بودند ، رد شد . عبد الرحمن جامه‌هاى زرهى با خود داشت كه آنها را مىآزمود وقتى اميه او را ديد ؛ گفت : « آيا چيزى در من براى خود مىبينى ؟ [ يعنى ، اگر اسير شوم بهتر است كه نفعم به تو مىرسد ] . وجود من از اين جامه‌ها بهتر است . ابدا روزى ، مثل امروز نديده‌ام . آيا تو به شير نيازى ندارى ؟ » منظور اميه اين بود كه اگر كسى مرا اسير گرداند ؛ با شترهايى كه شير فراوان دارند ، فديه مىپردازم و خود را آزاد مىكنم . عبد الرحمن جامه‌ها را كنار گذاشت و هر دو را دستگير كرد و برد . در اين اثنا اميه به عبد الرحمن كه در وسط پدر و پسر قرار گرفته بود ؛ گفت : آن مردى كه پر شتر مرغ نر بر سينه آويزان كرده ، كيست ؟ عبد الرحمن گفت : حمزه پسر عبد المطلب است . اميه گفت : اين ، همان كسى است كه اين گرفتارى را بر سر ما آورده است . ( 2 ) عبد الرحمن مىگويد : هنگامى كه اميه و على پسرش را كشان‌كشان مىبردم ؛ بلال متوجه شد . اميه همان كسى بود كه بلال را به خاطر مسلمانى در مكه شكنجه مىكرد . بلال فرياد زد : اميه ، پيشرو كفر است و نبايد رستگار شود . و اگر او رستگار شود ، من از بين مىروم . عبد الرحمن گفت : اى بلال ! اينها اسير من هستند . [ باز ] بلال گفت : اگر رستگار شود ، من نابود مىگردم . عبد الرحمن گفت : اى ابن سودا ( سياه پوست ) ، مىشنوى ؟ باز سخن خود را تكرار نمود و بر آن اسرار ورزيد و سپس با صداى بلند فرياد زد : اى ياوران خدا ! اين اميه ، پيشرو كفر است . حيات او مرگ من است . جمعى از مسلمانان به دور ما حلقه زدند . من از او دفاع كردم . مردى ، شمشير كشيد و پاى على پسر اميه را قطع نمود . اميه ، چنان فريادى زد كه ابدا نشنيده بودم . اى اميه ! راه رهايى تو بسته شد و چيزى تو را نجات نخواهد داد . آن گروه كه به دورشان