صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

271

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

معوّذ پسر عفرا نيز بر ابو جهل - كه زخمى بود - گذر كرد و ضربه‌اى بر او وارد نمود و چون رمقى بيشتر برايش نمانده بود رهايش كرد ؛ و خود جنگيد تا كشته شد . ( 1 ) پس از پايان جنگ و عقب‌نشينى كامل لشكر قريش ، پيامبر گفت : چه كسى مىخواهد از سرنوشت ابو جهل خبر يابد ؟ همه ، براى يافتن او [ در ميان كشته‌ها ] متفرق شدند . عبد اللّه پسر مسعود - رض - او را يافت كه لحظه‌هاى آخر را طى مىكرد . پا را روى گردنش گذاشت و ريشش را كشيد تا آن را از سرش جدا كند و خطاب به او گفت : اى دشمن خدا ! [ ديدى كه : ] خدا خوار و رسوايت كرد . گفت : چگونه مرا خوار كرده است ؟ مگر كسى كه قومش او را بكشد ، ننگ است ؟ من از قومى در شگفتم كه كسى برتر و بزرگتر از خود را به قتل برسانند . « 1 » آيا غير از اين است كه قاتل من كشاورزى است ؟ ! « 2 » ( 2 ) سپس ابو جهل گفت : به من بگو ، دوران از آن كيست ؟ ابن مسعود گفت از آن خدا و رسول خداست . سپس به ابن مسعود - كه هنوز پايش پشت گردنش بود و در مكه چوپانى مىكرد - گفت : اى چوپان [ پيشه ] ! از جاى سختى بالا رفته‌اى . ابن مسعود پس از پايان اين گفتگو سرش را از تن جدا نمود و كشته شدن او را به پيامبر خبر داد . پيامبر ، سه بار گفت : « سوگند به خدا ، خداى راستينى جز او نيست . اللّه اكبر . سپاس براى پروردگار كه وعده‌اش راست است و به بنده‌اش كمك نمود و به تنهايى همهء گروه‌ها را شكست داد . » جنازهء ابو جهل را به پيامبر نشان دادند . گفت : « اين ، فرعون اين امت بود . » ( 3 ) از كارهاى پسنديدهء ايمان در اين جنگ در پيش از دو نمونهء و الا و شگفت‌انگيز مانند : عمير پسر حمام انصارى و عوف پسر حارث - مشهور به ابن عفراء - ، سخن گفتيم . هر آن مناظر زيبايى در اين نبرد الهى ، تجلى مىنمود . و

--> ( 1 ) - ابو جهل ، اين مطالب را براى دلدارى خود بيان كرده است . ( لسان ج 9 ، ص 390 ) ( 2 ) - منظور از اين سخن ، تحقير كردن و بىارزش نشان دادن قاتل است ( لسان )