صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

254

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

گفت : آرى ( 1 ) سعد گفت : « ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق كرده‌ايم و گواهى مىدهيم كه دين تو و پيامى كه آورده‌اى حق است و با تو پيمان محكم بسته‌ايم كه [ همواره با جان و مال ] مطيع و فرمانبردار تو باشيم و تو هر چه مىخواهى دستور بده . سوگند به آفريدگارى كه تو را به راستى فرستاده است ، اگر با دريا برخورد كنيم و تو بخواهى در آن فرو روى ما نيز با تو خود را در آن مىاندازيم و كسى از اين امر سرپيچى نخواهد كرد و در برابر دشمن - ابدا - باك نداريم . در پيكار بردبار و در برخورد راست‌گفتاريم . اميد است خداوند ، تو را از رفتار ما خرسند سازد . به يارى خدا ما را راهبر باش . » ( 2 ) در روايت ديگرى چنين است كه : سعد پسر معاذ - رضى اللّه عنه - به پيامبر گفت : ممكن است بيم داشته باشى ، حقى را كه انصار به گردن دارند ، ادا نكنند و تو را - جز در ديار و شهر خود - يار و ياور نباشند ؛ اما من از جانب همهء انصار ، جواب مىدهم : به هر جا كه ميل دارى سفر كن ، هر كس را خواستى برگزين و هر كس را نخواستى انتخاب مكن . اموال ما در اختيار توست هر چه خواستى برمىدارى و هر چه نخواستى به ما عطا مىكنى . آن چه را بردارى برايمان بهتر است از آن چه كه مىماند . آن چه را دستور فرمايى [ با جان و دل ] پيرو آنيم . سوگند به خدا ! اگر دورترين نقطهء سرزمين را طى كنى با تو خواهيم بود و اگر جلوى پايمان دريا باشد و تو در آن فرو روى ، ما نيز با تو خود را در آن مىاندازيم . پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - از سخنان سعد بسيار شادمان و مسرور گشت و از خوش‌حالى شكفته شد و گفت : « حركت كنيد و به شما مژده باد كه خداوند [ غلبه بر ] يكى از دو گروه [ كاروان يا دشمن ] را به من وعده داده است و اينك جايگاه افكندن و سقوط آنان را مىبينم . » ( 3 ) لشكر مسلمانان به راه خود ادامه مىدهد پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - از ذفران به راه افتاد و به « ثنايا » مشهور به « اصافر » رسيد و از آنجا به روستايى به نام « ديه » « 1 » سرازير شد و از محلى ديگر به نام « حنّان » در جهت راست

--> ( 1 ) - دبّه : ( ابن هشام ، ج 1 ، ص 545 . ) دابّه : ( ابن كثير ، ج 2 ، ص 396 )