صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

236

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

پيامبر گفت : چرا آمدى ؟ گفت : از بيم اين كه مبادا به جان پيامبر زيان برسد ، آمده‌ام نگهبانى بدهم . پيامبر ، برايش دعاى خير كرد و سپس خوابيد . ( 1 ) عايشه مىگويد : اين نگهبانى مدتى ادامه داشت تا اين آيه فرود آمد : « . . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ « 1 » . . . » : [ . . . خدا تو را از ( گزند دشمنان كه در صدد كشتن تو هستند ) « 2 » نگاه مىدارد . . . ] و پيامبر از اتاق سر بيرون آورد و گفت : اى مردم ! بازگرديد ؛ خداوند مرا در حفظ و پناه خود قرار داد . « 3 » اين خطر فقط متوجه پيامبر نبود ؛ بلكه همهء مسلمانان را تهديد مىكرد . ابىّ پسر كعب - رضى اللّه عنه - مىگويد : وقتى پيامبر و يارانش وارد مدينه شدند و انصار آنان را پناه دادند ؛ عرب [ مخالف ] همه را با يك ديد مىنگريستند . پس مسلمانان مهاجر - همگى - [ تا وقتى كه آيهء فوق نازل گشت ] شب و روز مسلح بودند .

--> ( 1 ) - مائده / 67 . ( 2 ) - منير ج 3 / ج 6 ، ص 258 . ( 3 ) - جامع ترمذى ، ابواب تفسير .