صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
217
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) اما در مدينه ، كار مسلمانان - از روز نخست مهاجرت - در دست خودشان بود و كسى ياراى زور گفتن را نداشت . اكنون وقت آن فرا رسيده كه : به مسائل فرهنگ و تمدن اسلامى ، عمران و آبادانى ، رفاه اقتصادى و اجتماعى ، مملكتدارى و حكومت ، مسائل صلح و پيكار ، خالص گردانيدن و بررسى چيزهاى روا و ناروا ، عبادات راستين ، اخلاق و منشها و ساير مسائل ارزندهء حياتى و جهد فراوان در اين راه بپردازند . اكنون زمان آن است كه گردهمايىهاى جديد و مجامع اسلامى برپا گردد كه در تمام دوران زندگى از جامعهء جاهلى و هر جامعهء جهانى ديگرى ممتاز و بيانگر دعوت اسلامى باشد آن دعوتى كه مسلمانان ، براى رسيدن به آن ، بيشتر از ده سال رنج ، مشقت و شكنجه را - با جان - پذيرفتهاند . ( 2 ) روشن است كه هيچ جامعهاى با اين توصيف ممكن نيست در مدت روزى ، ماهى و يا سالى به وجود آيد ؛ بلكه به وقت زياد نياز دارد تا قوانين و احكام ، فرهنگ ، آموزشهاى اجتماعى ، اقتصادى ، نظامى و پرورش و آموزش به تدريج آموخته شود . به يقين خداوند در اين راستا يار و مددكار است و پيامبر نيز براى اجرا ، ارشاد و پرورش دقيق آن برگزيده شده : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ . . . » « 1 » : [ اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت ، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و بديشان كتاب ( قرآن ) و حكمت ( شريعت ) بياموزد . . . ] و ياران پيامبر ، آن را با جان و دل مىپذيرفتند و احكامش را مىپسنديدند و به آن مسرور و شادمان بودند : « . . . وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً . . . « 2 » » : [ چون آيات خدا بر آنان خوانده شود : بر ايمانشان بيفزايد . . . ] تفصيل اين مطالب ، خارج از بحث ماست و به اين اشاره بسنده مىكنيم . ( 3 ) اين [ مطالب فوق ] بزرگترين هدفى است كه پيامبر در مورد مسلمانان با آن مواجه مىشد و اين هدف در دايره و طيف گستردهاى از دعوت اسلامى و رسالت محمدى قرار داشت كه موضوعى غريب نبود . آرى ! در اينجا مسائلى پيش مىآيد كه بايد براى درك آن بشتابيم .
--> ( 1 ) - جمعه / 2 . ( 2 ) - انفال / 2 .