صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

197

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) هجرت پيامبر پس از پايان قرارداد ستمگرانه در خصوص كشتن پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - جبرئيل آمد و از توطئهء قريش به او خبر داد و گفت : خداوند اجازه هجرت داده است و نبايد امشب در بستر خود بخوابى . « 1 » پيامبر ظهر هنگام به خانهء ابو بكر - رضى اللّه عنه - رفت تا او را با خبر كند و مقدمات هجرت را تدارك ببيند . [ ابو بكر مدتها پيش دو شتر را آماده كرده بود ، هر چند حقيقت امر برايش روشن نبود . ] عايشه - رضى اللّه عنها - مىگويد : ظهر در خانه نشسته بوديم ؛ يكى پدرم را صدا زد و گفت : ابو بكر ! اين پيامبر است با سر و صورت پوشيده در اين وقت ظهر پيش ما مىآيد . ابو بكر گفت : پدر و مادرم فدايش باد ! به يقين آمدنش در اين هنگامهء نيم‌روز براى امر مهمى است . عايشه مىگويد : پيامبر آمد و اجازهء ورود گرفت و داخل شد و به پدرم گفت : مىخواهم با تو خلوت كنم . ابو بكر گفت : فدايت شوم بيگانه‌اى در اين خانه نيست . همه پيروان تو هستند . پيامبر فرمود : بسيار خوب . « 2 » پس از قطعى شدن مسير هجرت به خانه بازگشت و در انتظار فرا رسيدن شب نشست . ( 2 ) محاصرهء خانهء پيامبر بزرگ خطاكاران قريش براى سپرى شدن روز [ و فرا رسيدن شب ] جهت اجراى اين نقشهء از پيش طرح شده كه صبح همان روز مورد توافق پارلمان قرار گرفته بود ، لحظه شمارى مىكردند و يازده نفر از سران بزهكار ، برگزيده شدند : 1 - ابو جهل پسر هشام 2 - حكم پسر ابى عاص 3 - عقبه پسر ابى معيط 4 - نضر پسر حارث 5 - اميه پسر خلف 6 - زمعه پسر اسود 7 - طعيمه پسر عدى 8 - ابو لهب 9 - أبيّ پسر خلف 10 - نبيه پسر حجاج 11 - منبه پسر حجاج « 3 »

--> ( 1 ) - ابن هشام ، زاد المعاد . ( 2 ) - صحيح بخارى ، بحث هجرت . ( 3 ) - زاد المعاد .