صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

171

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

وقتى پيامبر به آن شش نفر رسيد ، گفت : كيستيد ؟ گفتند : از طايفهء خزرج گفت : از هم‌پيمانان يهود ؟ گفتند : آرى ! گفت : گوش مىدهيد تا با شما سخن بگويم ؟ گفتند : گوش مىدهيم . با هم نشستند و پيامبر حقيقت اسلام را برايشان تشريح كرد و همه را به دين اسلام فرا خواند و آياتى چند تلاوت كرد . آنان به همديگر گفتند : اى ياران ! مىدانيد ، اين همان پيامبرى است كه يهود به آمدنش وعده داده است . نگذاريد يهود بر شما پيشى بگيرند . بشتابيد و دعوتش را اجابت كنيد و مسلمان شويد . ( 1 ) اين شش نفر از خردمندان اهل مدينه جنگ و گريز محلى از پايشان درآورده و آنان را خسته كرده بود . آن جنگى كه همواره زبانه‌اش فروزان و خشمناك به نظر مىرسيد . آنان آرزو داشتند دعوت پيامبر ، سبب خاموش گشتن آن جنگ گردد . گفتند : ما قوم خود را رها كرده‌ايم ؛ چون آشوب و دشمنى ، دوستى را بر هم زده است ؛ اميدواريم كه خداوند به واسطهء تو آنان را با هم پيوند دهد . ما به زودى پيش آنان بازمىگرديم و به سوى فرمان و دستور تو فرايشان مىخوانيم و آن چه از اين دين آموخته‌ايم به آنان عرضه مىداريم كه اگر با هم پيوند قومى و خويشاوندى را برقرار نمودند ، هيچ مردى بزرگتر از تو نيست . وقتى آن جمع به مدينه بازآمدند پيام اسلام را با خود بردند و به مردم رسانيدند به گونه‌اى كه هيچ خانه‌اى از خانه‌هاى انصار نبود كه نام و ياد پيامبر در آن نباشد . « 1 » ( 2 ) بازگشت به موضوعى ديگر ازدواج پيامبر با عايشه پيامبر در ماه شوال همان سال يازده بعثت با عايشه صديقه - رضى اللّه عنها - كه شش سال داشت ازدواج كرد و در شوال سال اول هجرى كه نه سال داشت ، بناى زندگى نهاد . « 2 »

--> ( 1 ) - زاد المعاد ، ابن هشام . ( 2 ) - تلقيح فهوم اهل اثر ، صحيح بخارى .