صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
159
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) مرحلهء سوم ، دعوت اسلام در خارج مكه ( 2 ) پيامبر در طايف در ماه شوال سال دهم بعثت ، در اواخر ماه مى يا اوايل ماه ژوئن سال 619 م . به طايف رفت . فاصلهء مكه - طايف حدود 60 مايل است كه پيامبر بزرگوار ، همراه زيد پسر حارثه ، رفت و برگشت آن مسير را با پاى پياده طى كرد . پيش هر كدام از قبايل آنجا مىرفت و از آنان دعوت به عمل مىآورد ؛ كسى نمىپذيرفت . نزد سه برادر از رؤساى ثقيف به نام عبد ياليل ، مسعود و حبيب ، پسران عمرو پسر عمير ثقفى رفت ، با آنان نشست و به دين و كمك اسلام دعوتشان كرد . يكى از آنان گفت : اگر تو فرستادهء خدا باشى ، پردهء كعبه را پاره پاره كرده است . دومى گفت : مگر خدا بىكس است كه تو را به پيغمبرى برگزيده ؟ ! سومى گفت : به خدا هرگز با تو سخن نمىگويم و اگر تو پيامبر خدا باشى ، مقام تو بزرگتر از آن است كه با تو هم صحبت شوم ؛ و اگر با خدا دروغ بگويى ، ديگر لازم نيست با تو سخن بگويم . پيامبر آنجا را ترك كرد و گفت : حال هر چه خواستيد ، گفتيد . اما آن را پنهان بداريد [ و به آن اشاعه ندهيد ] . ( 3 ) پيامبر ده روز در ميان مردم طايف ماندگار شد و نزد تمام سران و بزرگان آنجا رفت و آنان را به اسلام فرا خواند و با آنان سخن گفت . در جواب مىگفتند : از شهر ما بيرون شو . ابلهان را عليه او شوراندند . وقتى از شهر بيرون رفت ، ابلهان ، كمخردان ، بردگان ، او را دنبال كردند و دشنام دادند و بر سرش داد زدند . مردم به دورش اجتماع نمودند و در كنار راه دو صف تشكيل دادند و او را با سنگ زدند و سخنان زشت گفتند و پشت و پاهايش را زخمى و خونين كردند و كفشهايش پر از خون شد . زيد ، خود را سپر مىكرد تا اين كه سرش را