صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

145

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

پيشوايى عرب و عجم نايل آيند . و يا فرمود : اى عمو ! چرا آنان را براى آن چه كه خير و مصلحت باشد ، فرا نمىخوانى ؟ ابو طالب گفت : براى چه چيزى آنان را فرا خوانم ؟ گفت : آنان را براى كلمه‌اى فرا خوان تا عرب و عجم فرمانبردارشان گردند . وقتى اين اندرزهاى مشفقانه را بيان نمود ؛ متوقف گشتند و سرگردان ماندند و نفهميدند كه چگونه اين تنها كلمهء مفيد و آينده‌ساز را رد كنند . ابو جهل گفت : آن يك كلمه چيست ؟ به جان پدرت ده كلمه هم مىگوييم . پيامبر گفت : « لا إله الا الله » و بتهايتان را رها مىكنيد . [ آنان از حسرت ] دست‌ها را بر هم كوبيدند و گفتند : مگر مىخواهى همه خدايان را يكى گردانى ؟ ! كارت بس شگفت است ! به همديگر گفتند : به خدا اين مرد آن چه را كه شما مىخواهيد ؛ نخواهد داد . اين را بگفتند و برفتند و متفرق شدند و دين خود را رها نكردند ؛ تا حكم خدا چه باشد ! ( 1 ) اين آيات در اين باره وارد شده است : « ص . وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ . بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ . كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ . وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ . وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً . إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ . وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ . ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ . إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ . » « 1 » : [ صاد . سوگند به قرآن پندآموز ! آرى ، آنان كه كفر ورزيدند در سركشى و ستيزه‌اند . چه بسيار نسلها كه پيش از ايشان هلاك كرديم كه ( ما را ) به فرياد خواندند ؛ ولى ديگر مجال گريز نبود . و از اين كه هشداردهنده‌اى از خودشان بر ايشان آمده در شگفتند و كافران مىگويند : اين جادوگر دروغزن است . آيا همهء خدايان را خداى يگانه‌اى مىسازد ؟ اين امر عجيبى است . و بزرگانشان روان شدند و گفتند : برويد و بر خدايان خود ايستادگى نماييد كه اين امر قطعا هدف ماست . ما در آيين ديگرى اين ( يكتاپرستى ) را نشنيده‌ايم . اين جز خود ساختگى و دروغ‌بافى نيست . ]

--> ( 1 ) - ص / 7 - 1 .