صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

143

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

خرسنديم و نه آن را محترم مىشمريم . ( 1 ) مطعم هم به صدا درآمد و زهير و زمعه را تأييد و ابو جهل و امثال او را تكذيب نمود و گفت : ما در بارگاه خداوند ، خود را از اين قرارداد ننگين پاك مىبينيم . هشام نيز هم‌پيمانانش را تأييد و ابو جهل و ديگران را تكذيب كرد . ابو جهل فهميد كه جمعى شبانه ، بر اين كار اتفاق نظر كرده و هم سخن گشته‌اند . [ به ناچار ، از ترس آشوب ، از مقاومت دست برداشت . ] ابو طالب نيز آن روز در گوشهء مسجد و در ميان جمع قريش بود چون پيامبر به او خبر داده بود كه : خداوند به من خبر داده كه موريانه ، قرارداد خصمانه را - جز نام خدا - خورده و باطل گردانيده است . اكنون ابو طالب به مردم قريش خبر مىدهد كه پيامبر چنين و چنان گفته است . حال اگر دروغ گفته باشد ، ميان او و شما را آزاد مىگذاريم و در اختيارتان قرارش مىدهيم . و اگر راست بگويد ، ما را از ظلم و تبعيد آزاد كنيد . گفتند : سخن دادگرانه‌اى است . پس از پايان گفتگو ميان آنان و ابو جهل ، مطعم برخاست تا قرارداد را پاره كند ؛ ديد موريانه غير از جملهء « باسمك اللّهمّ » و يا هر نام ديگر خدا در آن ، بقيه را خورده است . آن قرارداد باطل گشت و پيامبر و كسانى كه با او بودند از شعب بيرون آمدند و مشركان نشانهء بزرگى نبوت را مشاهده كردند ؛ اما آن گونه خداوند خبر داده كه : « وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ . » « 1 » : [ هرگاه نشانه‌اى ببينند روى بگردانند و گويند : جادويى دنباله‌دار است . ] از آن نشانه روى بر مىتابيدند و بر كفرشان مىافزودند . « 2 » ( 2 ) آخرين نمايندگان قريش پيش ابو طالب پيامبر از تبعيد آزاد شد و راه خود را ادامه داد . و مردم قريش هر چند تبعيد و تحريم اقتصادى را لغو كرده بودند ؛ اما همواره روش شكنجه و آزار را پى مىگرفتند و مسلمانان را تحت فشار و محاصره قرار مىدادند و مانع راه خدا مىشدند . و ابو طالب نيز حامى و پناهگاه

--> ( 1 ) - قمر / 2 . ( 2 ) - بخارى ، زاد المعاد ، ابن هشام ، مختصر سيرهء رسول و . . .