صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

138

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) ابو طالب ، بنى هاشم و بنى عبد المطلب را [ به حمايت از پيامبر ] جمع مىكند زمان در جريان است و اوضاع و احوال دگرگون مىشود و ابو طالب همواره بيمى نسبت به جان پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - در دل و رويدادهاى پيشين را در نظر داشت كه : مشركان او را به پيكار تهديد مىكردند و مىكوشيدند از راه ساز شكارى و مبادله ، عماره پسر وليد را در برابر كشتن پيامبر تحويل ابو طالب و اقوامش دهند . ابو جهل براى كشتنش با سنگ به او حمله ور مىشد . عقبه پسر ابى معيط ، نزديك بود با جامه‌اش او را خفه كند و عمر - رضى اللّه عنه - [ لحظاتى پيش از ايمان آوردن ] تصميم گرفت با شمشيرش كار پيامبر را يكسره كند . بنابراين ، ابو طالب - با تأمّل - دربارهء اين رخدادها در انديشه بود و بوى ناخوشايندى از گذشته به مشامش مىخورد كه قلبش را سخت تكان مىداد و يقين داشت كه مشركان پيمان‌شكن و خون ريزند و از ريختن خون پيامبر پروا ندارند و اگر يكى از مشركان ، ناگهان ، بر سر حضرت بتازد وجود حمزه ، عمر و ساير يارانش كفايت نمىكند . ( 2 ) اين مسأله براى ابو طالب مهم بود ؛ زيرا مشركان گرد آمده بودند كه پيامبر را آشكارا به قتل برسانند و قرآن نيز چنين مىگويد : « أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ . » : « 1 » [ بلكه ، آنان ( براى توطئهء قتل پيامبر ) تصميم جازمى گرفته‌اند و ما نيز ( در كيفر دادنشان ) اصرار مىورزيم . ] اكنون ابو طالب چه كار كند ؟ وقتى تجمع و توطئهء قريش را عليه پيامبر مشاهده نمود ؛ از خاندان خود ، بنى هاشم و بنى مطلب ، فرزندان عبد مناف درخواست كرد كه از پيامبر حمايت و پشتيبانى كنند . همگى - مسلمان و غير مسلمان - بنا به تعصب خويشاوندى تقاضايش را پذيرفتند ؛ مگر ابو لهب كه به صف دشمنان پيوست . « 2 »

--> ( 1 ) - زخرف / 79 . ( 2 ) - ابن هشام ، مختصر سيرهء رسول .