صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
130
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) اسلام عمر بن خطاب در درون فضايى آلوده و پوشيده از ابر سياه ستم و تعدى جاهليّت ، نور ديگرى ، درخشانتر و كارسازتر از نور پيشين ، از افق برآمد ؛ كه آن اسلام عمر بن خطاب - رضى اللّه عنه - بود كه در ماه ذى حجه سال ششم بعثت ، سه روز پس از اسلام حمزه به صف مسلمانان پيوست . « 1 » پيامبر مسلمان شدن او را از خدا درخواست كرده بود . ترمذى از عبد اللّه پسر عمر و طبرانى از ابن مسعود و انس روايت مىكند كه پيامبر فرمود : « بار الها ! اسلام را با هر كدام از اين دو مرد - عمر بن خطاب و ابو جهل پسر هشام - كه پيش تو گرامى است ؛ عزيز گردان . » بىگمان عمر - رضى اللّه عنه - نزد خداوند محبوب بود . با نگاهى به تمام رواياتى كه در مورد مسلمانى او آمده ، روشن مىگردد كه اسلام به تدريج وارد قلبش شد ؛ ولى پيش از بيان گزيدهاى از آن ، بهتر است از صفات بارز و عواطف و احساسات آن بزرگ مرد تاريخ ، سخن بگوييم : ( 2 ) او مردى تندخو ، با هيبت ، نيرومند ، با اراده [ و با نزديكانش مهربان و نيكرفتار ] بود و بسا مسلمانان را آزار مىرساند . گاهى تعارض درونىاش اوج مىگرفت . [ مثلا : ] احترام گذاشتن در برابر آداب و رسوم نياكان و گذشتگان ، انس و الفت گرفتن با آرزوهاى نفسانى و مجالس عيش و عشرت و از طرفى ، در شگفت بودن از و شجاعت و صلابت و استوارى مسلمانان در راه دين و آرمان و - هم چون هر خردمندى - شك و ترديدهايى وجود او را فرا مىگرفت كه آن چه اسلام به سويش فرا مىخواند بزرگتر و پاكتر از هر چيز ديگرى است . بنابراين « تا به خروش و هيجان مىآمد ؛ تعارض درونىاش سست مىگشت . » « 2 » ( 3 ) گزيدهء روايات اين است : عمر - رضى اللّه عنه - خواست شبى را در بيرون خانه به سر برد . به حرم رفت و به زير پردهء كعبه پناه برد . ديد كه پيامبر به نماز ايستاده ، سورهء « حاقه » را تلاوت مىكند . عمر - عليه السّلام - به آن گوش فرا داد و از انسجام و موزون بودن قرآن به شگفت
--> ( 1 ) - تاريخ عمر بن خطاب ، ابن جوزى ، ص 11 . ( 2 ) - فقه السيره / 93 - 92