صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
112
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) عقبه در بدطينتى و بدبختى از ساير همدستانش جلوتر بود . بخارى از عبد اللّه پسر مسعود - رضى اللّه عنه - نقل مىكند كه : « پيامبر در كنار كعبه نماز مىخواند ؛ ابو جهل و همپيمانانش نشسته بودند . گفتند : چه كسى مشيمهء « 1 » گوسفند و شتر را مىآورد تا هنگامى كه محمد به سجده مىرود ، آن را بر سرش بيندازد . « 2 » نگونبختترين آنان ، عقبه تحريك شد و مشيمهاى آورد و منتظر ماند تا پيامبر به سجده رفت ، آن را ميان هر دو شانهاش گذاشت . من در آن حال نگاه مىكردم ؛ اما چيزى از دستم برنمىآمد . اى كاش مىتوانستم ، كارى كنم ! آن جمع مىخنديدند و از شادى و خودخواهى ، خود را روى همديگر مىانداختند ، و پيامبر - همانگونه - در سجده بود تا فاطمه بيامد و آن را از روى پشت پدر برداشت ؛ آنگاه پيامبر سر بلند كرد و سه بار آنان را نفرين نمود و رفتارشان را به خدا سپرد . اين دعا و نفرين بر قريش گران آمد ؛ چون مىدانستند دعا در سرزمين مكه مستجاب است . سپس يكى يكى و با نام ، اين عده را نفرين كرد . آنان عبارت بودند از : ابو جهل ، عتبه و شيبه پسر ربيعه ، وليد پسر عتبه ، اميه پسر خلف و عقبه پسر ابى محيط و . . . سوگند به خدا ، اين افراد را ديدم كه همگى در چاه بدر افتادند . « 3 » گويند هفت نفر بودهاند كه ابن مسعود نام هفتم را از ياد برده است . هرگاه اميه پسر خلف ، پيامبر را مىديد عيبجويى مىكرد و طعنه مىزد كه قرآن دربارهاش مىگويد : « وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . » : [ واى بر هر عيبجوى طعنهزن . ] ( 2 ) ابن هشام مىگويد : « همزه » يعنى ، كسى به آشكارا ديگرى را دشنام دهد و با اشاره چشم او را آزار برساند . و « لمزه » كسى كه از مردم نهانى عيبجويى كند و آنان را بيازارد . ابىّ پسر خلف ، برادر اميه و عقبه ، هر دو صميمى و همپيمان بودند . عقبه يك بار نشسته بود و به پيامبر گوش فرا مىداد . خبرش به اميه رسيد ، او را سرزنش و نكوهش كرد و از او خواست تا در صورت مبارك پيامبر تف كند . آن [ نگونبخت بخت سياه روز ] پذيرفت . ابىّ نيز استخوان فرسودهاى را خرد كرد و آن را در سر و روى پيامبر دميد .
--> ( 1 ) - پردهاى كه بچه تا هنگامى كه در شكم مادر است ، در آن قرار دارد . اين پرده هنگام تولد كودك با وى بيرون مىآيد . بچهدان - جفت . ( معين ) ( 2 ) - بخارى ، كتاب وضو و . . / 1 / 37 . ( 3 ) - ابن هشام / 1 / 362 - 361 .