صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

107

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا . » « 1 » : [ افسانه‌هاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او املا مىشود . ] « . . . وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ . . . « 2 » » : [ و ناسپاسان مىگفتند : اين كتاب جز دروغى كه آن را بربافته است ( چيزى ) نيست و گروهى ديگر او را بر آن يارى كرده‌اند . . . ] و بازمىگفتند : « إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ . . . » « 3 » : [ . . . اين قرآن را انسانى « 4 » به او آموزش مىدهد . . . ] : « وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ . . . » « 5 » : [ گفتند : اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ؟ ! . . . ] قرآن نمونه‌هاى فراوانى در رد ايرادهاى بىاساس آنان دارد . ( 1 ) 3 - مقابله و معاوضه كردن قرآن با اساطير و افسانه‌هاى پيشين و دور نگه داشتن مردم از آن . گويند : نضر پسر حارث ، خطاب به مردم قريش گفت : به خدا قسم ! دستورى كه اكنون برايمان نازل شده ، بار ديگر با هيچ قدرتى آن را بدست نخواهيد آورد . محمد در ميان شما و در جوانى ، شايسته‌ترين ، راستگوترين و درستكارترين مردم بود ؛ اكنون كه در گيجگاه‌هايش [ موى ] سفيد عارض مىشود و از سوى خدا نامه‌اى آورده ، به او مىگويند : ساحر و جادوگر است ! نه ، به خدا او جادوگر نيست . جادوگران و افسون‌گران دمنده در گره‌ها را ديده‌ايم : و از گروه فال‌گير و كاهن هم نيست . مىگوييد : شاعر است : نه ، به خدا قسم ، شاعر نيست . شعر و انواع آن را از : رجز ، هزج و . . . ديده و شنيده‌ايم . ديوانه هم نيست و چيزى محمد را فريب نمىدهد و او را سرگرم و وسوسه نمىكند . هذيان نمىگويد . اى قريش ! موقعيت خودتان را خوب بسنجيد . به خدا قسم ، دستور مهمى براى شما نازل گشته است . ( 2 ) اما پس از مدتى ، نضر به حيره رفت و در آنجا داستانهاى شاهان ايران و افسانه‌هاى ديرين رستم و اسفنديار را آموخت و هرگاه پيامبر در مجلسى به تبليغ و تعليم و هشدار مردم

--> ( 1 ) - فرقان / 5 . ( 2 ) - فرقان / 4 . ( 3 ) - نحل / 103 . ( 4 ) - به نام « جبر رومى » ، خدمتكار عامر پسر حضرمى مسيحى كه تورات و انجيل مىخواند . پيشهء آهنگرى داشت و هرگاه مردم مكه پيامبر را آزار مىدادند ، پيش او مىرفت و مدتى مىنشست . ( تفسير منير ج 7 / ج 14 ، ص 231 . ) ( 5 ) - فرقان / 7