صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

102

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

دلايل ، تبيين نمود كه : هر كس بتها را پرستش كند و ميان خود و خداوند وسيله‌اش سازد ؛ قطعا در بيابان سرگردانى و گمراهى دست و پا مىزند . ( 1 ) هنگامى مردم مكه اين نداى شيوا را شنيدند كه آشكارا آنان را گمراه و عبادتشان را براى بتان باطل مىخواند ؛ هم چون آذرخشى كه ابر را در هم شكند ، تندر دهد ، برق زند و فضاى آرام و ساكت را واژگون كند ؛ برآشفتند و اعتراض كردند و براى ريشه‌كن كردن اين انقلاب كه ناگهان متجلّى گشته بود ، آماده شدند و مىترسيدند كه مردم فرمان پيامبر را گردن نهند و رسم و قانونش را بياموزند و از آن قوانين پيروى نمايند . ( 2 ) آشفتگى و اعتراض مردم مكه به اين دليل بود كه فهميده بودند معناى ايمان يعنى ، نفى همهء خدايان دروغين جز آفريدگار توانا و ايمان به پيامبرى و روز قيامت ، فرمانبردارى كامل و سپردن هستى خود به دست حق و ايمان به گونه‌اى كه تمام اختيارات را از خود سلب كنند و خود را مالك و سرور اين و آن به حساب نياورند . يعنى ، آن سيادت و بزرگى كه به شيوهء آيين و دين جاهلى بر مردم عرب فرمانروا بود ، از دست دهند و خرسندى خدا و پيامبر را بر خشنودى خود برتر بدانند و ستمهايشان را - كه شب و روز به آن مبتلا مىگشتند - از گردن كهتران و بردگان درمانده برگيرند . مردم مكه ، اين معنا را خوب درك كرده بودند ؛ ولى از كنار گذاشتن اين خوارى و ذلّت ، خوددارى مىنمودند ؛ هر چند مىدانستند كه مسيرشان دور از حقيقت و عارى از كرامت و سعادت است : « بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ . » « 1 » : [ ( انسان به وجود معاد شك ندارد ) بلكه مىخواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت در تمام زندگى گناه كند ! ] ( 3 ) آرى ! اين معنا را بسيار خوب مىشناختند ؛ اما چرا در برابر مردى راستگو و درستكار كه سمبل ارزشهاى بشرى و مكارم اخلاق بود و هيچ‌گاه همانند او را در تاريخ گذشتگان و خويشاوندان خود نمىشناختند ؛ چنين عكس العملهايى نشان مىدادند ؟ ! چرا چنين مىكردند ؟ بىگمان خودشان نيز سرگردان بودند و حق هم داشتند . پس از شور و انديشيدن ، چنين به نظرشان رسيد ، نزد ابو طالب بروند و از او درخواست

--> ( 1 ) - قيامت / 5 .