صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

100

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

سخن گشود و [ به پيامبر ] گفت : اينها عموها و پسر عموهاى تو هستند ؛ پس سخن بگو و از كارهاى كودكانه دست بردار ؛ و بدان كه خويشاوندانت تاب تحمل سخن مردم عرب را ندارند و من حق دارم تو را ملامت كنم . و اقوامت از هر جهت تو را كفايت مىكنند . اگر بر اين افكار و هدف خويش اصرار بورزى براى خويشاوندانت ، درگيرى با تو كار مشكلى نيست تا اين كه طرف تو تمام قبايل قريش باشند و ساير عرب نيز [ عليه تو ] از آنان پشتيبانى كنند . من كسى را مثل تو نديده‌ام كه براى خويشاوندانش شر و بدبختى بياورد . پيامبر ، سكوت كرد و در آن مجلس چيزى نگفت . ( 1 ) سپس بار ديگر آنان را دعوت نمود و گفت : « خداى را مىستايم ، از او كمك مىطلبم ، به او پناه مىبرم و توكل مىكنم و گواهى مىدهم كه هيچ خداى راستينى جز او نيست . تنها و بىانباز است . [ بدانيد كه : ] هيچ‌گاه جلودار به اطرافيان و دوستانش دروغ نخواهد گفت . به خداى بىهمتا من پيامبر اويم و براى هدايت و دستگيرى عموم شما برگزيده شده‌ام ؛ همان‌گونه كه مىخوابيد ، خواهيد مرد و همان‌طور كه از خواب برمىخيزيد برانگيخته مىشويد و به پاداش اعمالتان خواهيد رسيد . آنگاه جايگاهتان يا بهشت جاودان است و يا آتش دوزخ . » ابو طالب گفت : چه قدر علاقه‌منديم تو را يارى نماييم و به اندرزهايت گوش فرا دهيم و سخنانت را به خوبى تصديق كنيم ! اينها كه گرد آمده‌اند پسر عموها و خويشاوندان نزديك تو هستند و من نيز يكى از آنانم و - پيش از همه - براى آن چه كه تو دوست دارى ، سبقت مىگيرم . پس آن چه به تو امر شده ؛ ادامه بده . قسم به خدا از تو حمايت مىكنم ؛ جز اين كه : روح و روانم جدايى از دين عبد المطلب را از من نمىپذيرد . ابو لهب گفت : سوگند به خدا كار زشتى است . پيش از آن كه ديگران جلوش را بگيرند ؛ شما جلوى محمد را بگيريد . ابو طالب گفت : به خدا ! ما از او حمايت خواهيم كرد . « 1 » ( 2 ) در كوه صفا پس از آن كه ابو طالب حمايت خود را اعلام كرد ؛ پيامبر - به فرمان خدا - روزى بر فراز كوه صفا رفت و فرياد زد : « يا صباحاه » جمله‌اى است كه مردم را براى كار مهمى مىطلبد .

--> ( 1 ) - فقه السيره ، ص 78 - 77 .