حسن بن حسين شيعى سبزوارى

64

راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )

امير رفت و گفت : دست بيار تا بر تو بيعت كنم و خبر داد على را آنچه ديده بود . على - عليه السّلام - دست بداد و ابو بكر بيعت كرد و تسليم كرد . امير المؤمنين على گفت : به مسجد رو و خبر كن ايشان را به آنچه ديدى در خواب و آنچه ميان من و تو رفت . ابو بكر بيرون آمد ، عمر به وى رسيد و گفت : مالك يا خليفة رسول اللّه ؛ ابو بكر وى را خبر داد به آنچه ديده بود و آنچه ميان او و ميان على رفته بود . عمر گفت : اى خليفهء رسول اللّه ؛ زينهار كه به سحر بنى هاشم فريفته نشوى [ و اعتماد نكنى ] « 1 » كه اين اوّلين سحرى نيست بنى هاشم را و همه روز مىگفت تا او را ازو بگردانيد . ابو بكر عزم كرد كه بر آن ثابت باشد . امير المؤمنين به مسجد آمد ، هيچ كس را نديد و آن حال را دريافت و در پهلوى قبر رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بنشست . عمر خطاب به وى بگشت و گفت : اى على ؛ آنچه خواهى نيابى و به آن نرسى ؛ « دون ما تريد خرط القتاد » . امير المؤمنين زمانى بنشست ، برخاست و به خانه رفت . فصل چهارم در نامه‌اى كه ابو بكر به پدر خود نوشته است و جواب وى روايت كرده‌اند كه در آن وقت كه ابو بكر را بيعت كردند ، پدرش ابو قحافه به طايف بوده است . ابو بكر نامه نوشت پيش پدر كه : « من خليفة رسول اللّه [ 27 - پ ] الى ابى قحافة امّا بعد ؛ فإنّ النّاس تراضوا بى فانا اليوم خليفة اللّه فلو قدمت علينا كان احسن بك . » يعنى : اين نامه‌اى است از خليفهء رسول خداى پيش ابو قحافه ، بدان كه مردمان به من راضى شدند و من امروز خليفهء رسول خدايم . اگر به نزديك ما آيى تو را بهتر باشد . چون نامه به ابو قحافه رسيد ، نامه را بخواند و آرندهء نامه را گفت : ايشان را از على چه منع كرد ؟ گفت : آنكه جوان است و بسيارى از قريش كشته است و ابو بكر به سال از وى بزرگتر است . ابو قحافه گفت : اگر [ امامت و خلافت ] « 2 » به سال است ، من به سال ازو بزرگترم . بر على ظلم كرده‌اند و حق او به ناحق برده‌اند . پيغمبر خداى در

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . ق : ندارد .